سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
309
طب در دوره صفويه ( فارسى )
ندرتا نيز اتفاق مىافتاد كه جنينى در بطن مادر مىمرد اما نه به دنيا مىآمد نه فاسد مىگرديد و بدون آن كه ناراحتى ايجاد كند سالها در رحم باقى مىماند . ابو القاسم زهراوى مىنويسد شخصا زنى را ديده است كه جنين مردهاش را سالها در شكم داشته است او براى بار دوم حامله گرديد ، اين بار نيز جنين در بطنش مرد ولى به دنيا نيامد چند ماه بعد زن متوجه ورمى در ناحيه ناف خود شد ، اين ورم به تدريج بزرگ شد تا اين كه سرانجام سر باز كرد و محتوياتش خارج گرديد و در اين مرحله بود كه از زهراوى براى مداواى او كمك خواسته شد ، ولى علىرغم مداوا سر دمل هم نمىآمد تا اين كه زهراوى تصميم مىگيرد دست به عمل جراحى بزند و وقتى به زخم نيشتر مىزند مىبيند كه حاوى مقدارى استخوان است ، او نيشتر را عميقتر فرو مىكند و مقدارى استخوان بيرون مىآورد و زن بهبودى حاصل مىكنند . اين مورد بدون شك يك حاملگى خارج از رحم بوده و احتمالا اولين مورد حاملگى خارج از رحم است كه در كتاب پزشكى شرح داده شده است . با توجه به مطالب مندرج در كتب و رسالات پزشكى مىتوان گفت كه پزشكان و ماماهاى ايرانى و عرب به احتمال حاملگى خارج از رحم واقف نبودند . خارج ساختن جفتى كه در رحم مىماند آسانتر از خارج ساختن اجبارى جنين بود . اگر جفت در مدت كوتاهى پس از وضع حمل خارج نمىگرديد ، ماما وظيفه داشت زائو را وادار به عطسههاى متناوب بكند ، اگر اين كار نتيجهاى نمىداد و آثار اغما در زن بارز مىگرديد ماما با استفاده از كلبتان تمام محتويات رحم را خارج مىساخت و اين كارى بود كه مىبايست با نهايت دقت و ظرافت انجام مىپذيرفت زيرا اگر دهنه كلبتان به رحم گير مىكرد موجب پشت و رو شدن آن مىگرديد . اگر به اين وسيله نيز جفت خارج نمىشد ماما بند ناف را به ران زائو مىبست و از اعمال فشار خوددارى مىنمود و صبر مىكرد تا جفت به تدريج خودش خارج بشود و به اين ترتيب مىشد بدون خطر تا پنج روز صبر كرد ، ولى بيش از اين مقدار جايز نبود زيرا پس از آن جفت متعفن شده و از آن جراحت جارى مىشد ، در اين موقع براى نجات جان زن مىبايست دود و ابخرهء مواد بخصوصى به داخل مهبل او براى خارج ساختن جفت و به دهان او براى تقويت قلبش ، دميده مىشد و سپس اقداماتى نظير آنچه كه براى خارج ساختن جنينى كه به دنيا نمىآمد انجام مىگرفت ، صورت داده مىشد . طبيعى است كه يكى ديگر از علل اشكال در زايمان و به دنيا نيامدن جنين توامان بودن آن بود و اين موضوعى است كه هميشه نظر نويسندگان كتب و رسالات پزشكى را به خود جلب مىكرد . تعداد دوقلوها كم نبود و هميشه به تمسخر گفته مىشد كه بچههاى دوقلو يكى در رحم و ديگرى در كفل به وجود مىآيند ، منصورى نوشته است كه اگر دوقلوها از دو جنس باشند اشكال در وضع حمل آنها خطراتى براى خودشان و مادرشان در بر دارد ، درحالىكه اگر از يك جنس باشند احتمال اين كه خودشان و مادرشان زنده بمانند خيلى زياد است . مواردى از چند قلوزائى نيز در كتب پزشكى منعكس گرديده است . ابن سينا مىنويسد