سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

289

طب در دوره صفويه ( فارسى )

ديگر هيچ مردى رغبت همخوابگى با او را پيدا نمىكند . در مورد نازائى و عقيم شدن نيز روانپزشكى از نظر پزشكان دورهء صفويه دور نمانده بود و اطباى آن دوره مىدانستند كه يك مرد ممكن است در كمال صحت و سلامت باشد ولى هيچ نوع تمايلى نسبت به يك زن بخصوص نداشته باشد . عبيد زاكانى در هجونامه خود به اين موضوع اشاره كرده و علاج يك چنين مردى را دريافتن زنى ديگر دانسته است « 5 » و اين همان راه‌حلى است كه پزشكى مدرن نيز آن را توصيه مىكند . بهاء الدوله هم به نوبهء خود به اهميت عوامل روانى در ازدواج‌هاى بدون بچه توجه كرده و مىگويد بايد دانست كه دوستى و دشمنى بين زن و شوهر نقش بسيار مهمى دريچه‌دار شدن ايشان ايفاء مىكند و سپس يك صفحه تمام از كتاب خود را به اين موضوع اختصاص داده و شرح مىدهد كه يك مرد چطور مىتواند نظر يك زن و يك زن چطور مىتواند نظر يك مرد را به خود جلب كند و چه عواملى موجب تيرگى روابط فىمابين ايشان مىشود و بعد در تائيد اظهارات خود جمله‌اى را از يك نويسنده گمنام يونانى بازگو مىكند و مىگويد « ازدواج با يك دختر زيبا بستگى به انتخاب شخص دارد ولى تا زمانى كه طرفين واقعا به هم علاقه‌مند نشده باشند ، همبسترى واقعى تحقق پيدا نمىكند » . علل نازائى زن تشابه زيادى به علل عقيمى مرد داشت و در اين مورد نيز ضايعهء مزبور را به دو نوع قابل درمان و غير قابل درمان تقسيم مىكردند نوع اول را عقر مجازى و نوع دوم را عقر حقيقى مىناميدند . تمام علل نازائى زن در رحم او جستجو مىشد . جرجانى ، و پس از او عملا كليه نويسندگان رسالات و كتب پزشكى بعدى سرخرگ‌ها ، غدد ، شقاق ، و زخم مجارى توليد مثل را دليل نازائى ذكر كرده‌اند ، انحراف رحم به يك سو به نحوى كه نطفه مرد نتواند به محل لقاح برسد نيز يكى ديگر از علل نازائى دانسته مىشد . اطباى دورهء صفويه بسيارى از علل نازائى را تحت عنوان « به هم خوردن مزاج رحم » ذكر كرده‌اند كه معادلى براى آن در طب مدرن نمىتوان پيدا كرد ، براى مثال ريح غليظ در رحم يكى از آن‌ها است . سرد و مرطوب بودن عتق الرحم Vagina يا رگ‌هاى رحم و يا مجراى عبور منى نيز موجب نازائى و عدم امكان رسيدن نطفه به محل لقاح مىگرديد « هم‌چنانكه زمين باطلاقى و باران بيش از حد موجب فساد دانه مىشود » . گرمى بيش از حد مزاج رحم هم چندان بهتر از سرد و مرطوب بودن آن نبود زيرا موجب سوختن نطفه مىشد . « هم‌چنانكه دانه در زمين خشك و بدون آب مىسوزد و بارور نمىشود » . به اين ترتيب آگاهى به مزاج رحم زنى كه نمىتوانست بچه‌دار بشود براى پزشك معالج كمال اهميت و ضرورت را داشت و او از طريق رنگ پوست بدن زن ، رنگ بشره ، تعداد ضربان

--> ( 5 ) - آنجا كه مىگويد : وزيرا جهان قحبهء بىوفاست * ترا از چنين قحبه‌اى ننگ نيست برو . . . فراخ دگر را بخواه * خداى جهان را جهان تنگ نيست ( مترجم )