سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
257
طب در دوره صفويه ( فارسى )
آرتوس « 3 » ( 90 - 30 ميلادى ) اولين كسى است كه علت ابتلا به اين بيمارى را با امور جنسى مرتبط دانسته است . او معتقد بود كه رحم در داخل بدن زن مثل حيوانى در داخل حيوان ديگرى است كه مرتبا حركت كرده از خود فعاليتهاى حياتى نشان مىدهد و همين حركات و فعاليتها ناراحتىهائى به وجود مىآورد . اين نظريه كه ابتدا در محافل پزشكى مورد استهزاء قرار گرفت بعدها به گونهاى ديگر در فرضيه « سكس در كودكان » كه توسط بروئر « 4 » و فرويد « 5 » عرضه گرديد بازگو شد . برطبق نظريهء اين دو روانشناس اين امكان كاملا وجود دارد كه قبل از فرا رسيدن بلوغ نوعى فعاليت جنسى با ماهيت كاملا پنهانى در شخص بارز گردد . اين احساسات جنسى دوران كودكى منجر به تخيلات جنسى مىگردد كه به تدريج صورت غامضى پيدا مىكنند و به علت حالت انفعالى و شرمسارى كه در فرد به وجود مىآورند به سوى ضمير ناخودآگاه وى سوق مىيابند و در آنجا جايگزين مىگردند و سپس منجر به پيدايش عوارض هيستريك در شخص مىشوند . اگر خوانندگان هيچيك از دو نظريهء فوق يعنى نظر اطباى ايرانى دورهء صفويه را كه به گونهاى خاص احساس جنسى را منشاء اين بيمارى مىدانستند از يك سو و نظريهء خاص فرويد را كه به گونهاى ديگر تمايلات جنسى را مبناى بيمارى مزبور توصيف كرده است از سوى ديگر قبول نداشته باشند پس لاجرم بايد قبول كنند كه اين بيمارى داراى منشاء روان جسمانى بوده و عوارض آن در واقع تجلى تمايل بيمار به كسب چيزى و يا برآورده شدن آرزوئى است . ذكر دقيق تفاوتهاى موجود بين هيسترى از يك سو و حمله و صرع از سوى ديگر براى اطباى دوره صفويه كار مشكلى بود . در اغلب كتب پزشكى آن ايام اين موضوع مورد بحث قرار گرفته و نويسندگان سعى كردهاند فرق علائم اين دو را بيان كنند و آنچه واقعا جالب است اين است كه مىبينيم مطالب ايشان تفاوتى اساسى با آنچه كه اينك در كتب پزشكى ديده مىشود ندارد . سرجون كونيبر « 4 » اين تفاوت را خيلى خوب خلاصه كرده و گفته است كه « در تميز هيسترى از صرع بايد به خاطر داشت كه در صرع حملات مترادف و پيگيرانه است ولى در هيسترى خود شخص در بروز عوارض آن موثر مىباشد » و اين بيش و كم همان نظرى است كه اطباى ايرانى دورهء صفويه ابراز داشتهاند . نظر پزشكان ايرانى مبنى بر اين بود كه هيسترى يك بيمارى كاملا رحمى بوده و در نتيجه درمان آن جنبهء موضعى دارد و به ماماها توصيه مىشد تا براى درمان آن معجونى از تخم كلم ، فلفل ، و برگ بو را به داخل فرج زن بيمار بگذارند ، ماما به علاوه مىتوانست انگشت خود را به دهانهء رحم بمالد تا بيمار ارضاى جنسى بشود و اگر اقدامات او موجب انزال زن مىگرديد حال بيمار بهبود مىيافت و عوارض حمله بر طرف مىشد حال اگر بيمار دختر بود درمان وى فقط از طريق شوهر كردن امكانپذير دانسته مىشد .
--> ( 3 ) - Aretaeus ( 4 ) - Breuer - Freud Theory ( 5 ) - Sir John Conybear