سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

240

طب در دوره صفويه ( فارسى )

ابن خلدون يكى از كسانى است كه نهايت احترام را براى زنان ماما قائل شده است درست است كه اين شخص ايرانى نبود و در سال 808 هجرى قمرى يعنى قبل از بر سر كار آمدن اولين پادشاه صفوى وفات يافت ولى ادوارد براون او را « بزرگترين فيلسوف مورخ » ناميده و الحق از اين نظر قابل احترام فراوان مىباشد . او در كتاب مقدمهء خود مىنويسد : « ما پى برده‌ايم كه ماماها به مراتب بهتر از پزشكان با بيمارىهاى كودكان از به دو تولد تا زمانى كه از شير گرفته مىشوند آشنائى دارند و اين بدان علت است كه بدن آدمى در طى اين مدت فقط بالقوه انسانى است » . حق الزحمهء ماماها مىبايست قاعدتا هم‌تراز پزشكان بوده باشد . در يكى از داستانهاى هزار و يك شب آمده است كه به ماما خلعت و هزار سكه طلا پاداش داده شد درحالىكه جنس بچه مورد بحث قرار نگرفته است . در دورهء صفويه اطبا لباس مخصوصى در بر مىكردند كه ايشان را از ساير صاحبان حرف مشخص مىساخت ولى من حتم ندارم كه ماماها نيز چنين مىكردند . فرير مىگويد كه در هندوستان زنان ماما كفش‌هائى با گل ابريشمى به پا مىكردند درحالىكه زنان ديگر يا اصلا كفش به پا نمىكردند و يا آن كه كفش‌هايشان گل ابريشمى نداشت . من به هيچ صورتى نتوانستم به‌فهمم كه آيا نظير همين رسم در ايران نيز رايج بوده است يا نه . فرير هيچ مطلبى راجع به لباس زنان اصفهانى در يادداشت‌هاى خود ننوشته است . در همهء نوشته‌هائى كه در اختيار من مىباشد آمده است كه كليهء زايمان‌ها در دورهء صفويه با كمك زنان ماما صورت مىگرفت و هيچ دليلى در دست نيست كه اين مطلب را صحيح ندانيم به علاوه مىدانيم كه اين كارى است كه در سراسر جهان اسلام صورت مىگيرد . على بن عباس اهوازى مىنويسد كه در دورهء او پزشكان زن بدون يارى گرفتن از پزشكان مرد سخت‌ترين جراحىهاى مربوط به زايمان را انجام مىدادند . در سه فقره از مينياتورهائى كه در آن جراحىهاى مربوط به زايمان ترسيم شده و در كتاب جراحى ايلخانى نوشته شرف الدين آمده است همه جراحان زن هستند . در اين كتاب از زنان مزبور با عنوان طبيبه نام برده شده است به نظر من اين عنوان به ماماهائى اطلاق مىشد كه داراى مقام علمى بالاترى از حد معمول بودند . تنها نقشى كه متخصصين طب زنان ايفاء مىكردند راهنمائى ماماها به هنگام ضرورت و انجام برخى كارهاى پزشكى بود . دخالت مردان در اين مورد فقط وقتى انجام مىگرفت كه ضرورت ايجاب مىكرد مثلا لازم مىشد كه جنين مرده‌اى از رحم زن خارج شود و يا در اثر بزرگى بيش از حد جنين ، قطعه‌قطعه ساختن آن قبل از به دنيا آمدن ضرورى تشخيص داده مىشد . ابو القاسم الزهراوى كه تقريبا هم‌دورهء ابن سينا بود به هنگام توصيف چگونگى خارج ساختن يك چنين مرده از رحم مىنويسد : « اين ماماى زن است كه پس از شستن دست و چرب كردن آن با روغن دستش را به داخل فرج زن فرو مىبرد و محل مناسب را براى فرو كردن