سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

235

طب در دوره صفويه ( فارسى )

همخوابگى با او او را طلاق بدهد يك چنين شوهر موقتى را مستحل مىناميدند . كسانى كه كتاب هزار و يك شب را خوانده‌اند مىدانند كه در داستان علاء الدين ابو الشمات مردى به نام علاء الدين تعهد كرد كه مستحل بشود ولى صبح روز بعد از زفاف از سر قول خود برگشت و سر خود را بر سر اين بدقولى گذاشت . طلاق زن در بين افراد قبايل و عشاير از نظر مقررات مشابه زنان شهرنشين بود ولى ميزان طلاق در بين عشاير حتى كمتر از شهرىها بود و اين امر علل مختلف داشت . زنان قبايل و عشاير به مراتب پاكدامن‌تر از خواهران شهرى خود بودند ، به خاطر كارى كه در داخل خانه و خارج از آن انجام مىدادند براى شوهر خود ارزش به مراتب بيشترى داشتند و بالاخره فقر زائد الوصف ايشان امكان يك چنين كارى را خيلى محدودتر مىساخت . بزرگترين و موثق‌ترين قولى كه يك عضو قبيله يا عشيره مىداد اين بود كه اگر به عهد خود وفا نكند زنش را طلاق بدهد . ملكم مرد ايرانى دورهء صفويه را موجودى خوش قد و بالا ، فعال ، ستبر ، خوش‌برخورد ، صميمى ، خوش‌صحبت و پيش قدم در دوستى معرفى كرده است و فرير اضافه مىكند كه . « آن‌ها مردمانى بسيار متين و باوقار بلندقد و كشيده مىباشند و مخصوصا زن‌ها كه معمولا در اجتماعات ظاهر نمىگردند موجوداتى بسيار رعنا ، ظريف ، زيبا و خوش قد و بالا هستند » و در جاى ديگر نيز مىگويد كه زن‌ها سرخاب زيادى به صورت خود مىمالند ، معمولا چشم و ابرو و موى سياهى دارند ، اغلب چاق بوده و پستان‌هاى بزرگى دارند . علىرغم يك چنين اظهار نظرى من تصور نمىكنم كه زنى با اين خصوصيات محبوب و ايده‌آل اغلب مردان ايرانى دورهء صفويه بوده است . اگر بتوان به گفته شعرا استناد كرد و زنى را كه آن‌ها در اشعار خود توصيف كرده‌اند ايده‌آل مردان همان دوره دانست پس بايد گفت كه زن چاق و كوتاه هرگز ايده‌آل مرد ايرانى نبوده است . در بين اشعار عاشقانه فارسى هيچ‌كدام معروف‌تر از يوسف و زليخاى جامى نيست همانطور كه مىدانيم زليخا زن فرعون بود و مىخواست با زيبائى خارق العاده خود حضرت يوسف را اغوا كند جامى در وصف زيبائى زليخا مىگويد : قدش نخلى ز رحمت آفريده * ز بستان لطافت سر كشيده ز جوى شهريارى آب خورده * ز سرو جويبارى آب برده كه به هيچ صورتى توصيف يك زن چاق نمىباشد . در جاى ديگر نيز در وصف زليخا مىگويد : دو پستان هر يكى چون قبه نور * حبابى خواسته از عين كافور دو نار تازه بررسته ز يك شاخ * كف اميدشان ناسوده گستاخ كه باز مغاير با گفته فرير درباره مورد پسند بودن پستان حجيم است .