سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

179

طب در دوره صفويه ( فارسى )

غليظ جمع شود و باز گذاشتن تا خروج كند و در روز فصد طعام لطيف و اندك بايد خورد و محرورى مزاج شراب ليمو با زرشك يا انار حامض يا حماض يا نارنج با گلاب و عرق بيد با آب خنك بعد از آن جايز است و اگر مزاج بلغمى و معده سرد باشد شربتى از شكر مكرر و يا نبات مصرى و امثال اينها بياشامد « 11 » . . . . در حال حاضر پزشكان خيلى بيش از آن كه مايل باشند خونى از بدن خارج كنند مايل به وارد ساختن خون به بدن مىباشند و جالب است بدانيم كه فصادهاى ايرانى در دورهء صفويه به مراتب بيش از متخصصين خون فعلى از رگ‌هاى بدن براى درمان بيمارىها استفاده مىكردند . بحث در اطراف اين كه چه رگى را براى درمان چه بيمارى قطع مىكردند مطلب ما را بىجهت مطول مىسازد اما لازم است تذكر داده شود كه خون گرفتن از برخى از رگ‌ها مخصوصا رگى كه از پشت گوش عبور مىكرد و چنين تصور مىشد كه دست زدن به اين كار ممكن است موجب عقيم شدن بشود ممنوع بود . اعتقاد به اين فرضيه چنان شديد بود كه فصادها مىبايست سوگند ياد مىكردند كه هرگز از رگ مزبور خون نگيرند . بهاء الدوله جراحان و فصادهاى جوان را از دست زدن به اين كار برحذر داشته و مىنويسد : « در هر فرصتى كه جراحى يا داغ كردن براى درمان آن ضرورت پيدا كند آن درمانى بايد انتخاب گردد كه خطر آن كمتر از خود بيمارى باشد و در غير اين صورت هيچ كارى نبايد صورت بگيرد زيرا در جراحى هميشه اين خطر وجود دارد كه رگى كه حاوى نيروى پنهانى است مثلا رگى كه حاوى نيروى بارورى است و از پشت گوش عبور مىكند ندانسته قطع بشود . بقراط نوشته است كه يك‌بار اين رگ در غلام جوانى كه متعلق به پادشاهى بود قطع گرديد اما جراح قبل از آن كه نيروى داخل آن خارج شود محل قطع‌شده را بخيه زد » . يكى ديگر از كارهائى كه دلاك انجام مىداد ختنه بود و در اين مورد كار او آشكارا هم‌تراز و يا حتى رقابتى با كار جراحان محسوب مىگشت . در برخى موارد ختنه توسط ملا يا قاضى شهر صورت مىگرفت . در مورد بزرگ‌سالان كه معمولا به دنبال مسلمان شدن يك فرد غير مسلمان انجام مىشد قاضى به برگزار ساختن يك مراسم ساده و قطع اندكى از پوست نوك آلت رجوليت اكتفا مىكرد . قطع پوست هميشه با تيغ دلاكى صورت مىگرفت . ايرانىها معمولا انجام اين عمل را تا پايان دورهء طفوليت به تاخير مىانداختند در روزى كه طفل ختنه مىشد نام‌گذارى رسمى او نيز صورت مىگرفت و معمولا رسم اين بود كه سه يا چهار اسم را روى چند قطعه كاغذ جداگانه مىنوشتند و از كودك ديگرى و يا خود او مىخواستند كه يكى از آن‌ها را بردارد هر اسمى كه درمىآمد اسم رسمى طفل مىشد .

--> ( 11 ) - اين قسمت بجاى ترجمه از متن انگليسى ، كه بطور پراكنده و خلاصه آمده است ، از روى نسخه خطى مرآت الصحة استنساخ شده است .