سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

176

طب در دوره صفويه ( فارسى )

بود خون بگيرد به همين ترتيب در هواى خيلى گرم و خيلى سرد هم خون گرفتن و فصد كردن جايز نبود . فصد كردن برده بدون اجازه مالك ، بچه صغير بدون اجازه ولى و زن حامله يا در حال قاعدگى مطلقا ممنوع بود كما اين كه انجام اين كار در ملاء عام و به هنگامى كه كسى در حال دلواپسى به سر مىبرد و يا با استفاده از يك وسيله نوك‌تيز نيز ممنوع بود . همان‌طور كه يك جراح مىبايست حداقلى از وسايل جراحى را داشته باشد ، لازم بود كه فصاد نيز مجهز به وسايل خاص اين كار باشد و تعدادى نيشتر ، پارچه براى بستن زخم و بخيه براى بستن رگ داشته باشد و از آنجا كه احتمال از حال رفتن كسى كه فصد شده بود وجود داشت فصاد مىبايستى مقدارى مشك و يا معجون محتوى آن را هم داشته باشد تا بتواند با گرفتن آن در زير بينى شخص از حال رفته او را دوباره به حال بياورد . قبل از نشتر زدن فصاد مىبايست نوك آن را روغن‌مالى مىكرد زيرا اعتقاد بر اين بود كه اين عمل درد ناشى از نشتر زدن را خيلى تقليل مىدهد . به فصاد آموزش داده بودند كه نشتر را با دو انگشت شست و ميانى بگيرد و با انگشت سبابه محل سياه‌رگ را مشخص سازد . كيسه‌اى را كه فصاد وسايل كار خود را در آن قرار مىداد كسبت مىناميدند زيرا شباهت زيادى به پيشبند چرمينى داشت كه سقاها روى پهلو و پاى چپ خود مىبستند تا بدنشان خيس نشود و به همين ترتيب جزوهء كوچكى كه در آن نحوهء انجام جراحىهاى كوچك شرح داده شده بود را كسبتنامه مىگفتند . در كتاب هزار و يك شب داستان دلاك جراحى شرح داده شده است كه براى بيرون آوردن شيئى از گلوى يك نفر فراخوانده شده بود . « مردم دور دلاك جمع شده و به او به صورت يك مرد ديوانه و يا مضحكه نگاه مىكردند . . . اما دلاك كيسه خود را كه در آن مقدارى دارو و وسايل جراحى داشت و از هر كدام در موقعيتى خاص استفاده مىكرد برداشت و سپس از داخل آن شيشه‌اى محتوى مرهم بلسان بيرون آورد آنگاه آلتى آهنين نيز درآورد و آن را بين دندان‌هاى بيمار قرار داد تا دهان او به هم نيايد و پس از آن كه تمام اين كارها را انجام داد با منقاشى فلزى تيغ ماهى را كه در گلوى بيمار گير كرده بود بيرون كشيد . اما او يك دلاك معمولى نبود زيرا در معرفى خود چنين مىگويد : من تيغ و نشتر خويش را به همراه آورده‌ام آيا مىخواهيد كه صورت خود را بتراشيد و يا خون بگيريد . . . شما نمىدانيد كه تمام دلاكان عالم به سان هم نيستند شما فقط دستور مىدهيد دلاكى حاضر شود اما اينك بهترين دلاك بغداد در پيش روى شما ايستاده است دلاكى زبردست و پزشكى حاذق ، كيمياگرى بىنديم و منجمى بىمانند ، فقيهى دانا و استاد مسلم علم هندسه و حساب و نجوم . هرآنچه از جبر و تاريخ بخواهيد مىدانم و از سرگذشت تمام جهان آگاهم سخنرانى بىنظير و استاد علم منطقم علاوه بر آن بر علم تشريح تسلط كامل دارم و تمام علوم جهان را بر سر انگشتان خويش دارم شاعر و مهندسم . مىپرسيد كه چه چيز را نمىدانم ؟