سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

168

طب در دوره صفويه ( فارسى )

زدن ، داغ كردن غده‌هاى متورم و نشتر زدن يك چنين غددى است . او بايد بداند كه چه موقع بيمار خود را از خوردن دوغ و غذاهاى ترش و سركه برحذر دارد چه تمام اين مواد براى زخم‌ها مضر هستند و در حقيقت ممكن است خطرناك باشند . استاد جراح بايد بداند كه در اين جهان بزرگ هر اتفاقى ممكن است به سهولت رخ بدهد » . الجزيه حتى از اين حد نيز پا فراتر مىگذارد و مىگويد جراح بدان جهت كه هم از وسيله جراحى استفاده مىكند و هم از دارو ، بر ساير كسانى كه به درمان مردم مىپردازند مزيت دارد هم‌چنان‌كه شيخ سعدى نيز در گلستان مىگويد : درشتى و نرمى به هم در بهشت * چو رگ زن كه جراح و مرهم نهست از نظر شرايط اخلاقى يك جراح ، من لزومى به شاخ و برگ دادن به موضوع نمىبينم چه از نظر ايرانىها جراح بىدين و بىاعتقاد به اصول مذهبى موجود قابل اهميتى به شمار نمىآمد و باز حكيم محمد در اين باره مىگويد : « اولين وظيفه جراح به هنگامى كه زخمى را مىبندد ثناى پيامبر و بر طرف ساختن ترس بيمار است و لو اين كه وضع او وخيم باشد . او در عين حال بايد به اطرافيان بيمار بگويد كه چه دارد انجام مىدهد و هم‌چنان‌كه از خانه‌اى به خانه ديگر مىرود تا بيماران خود را معالجه كند بايد از احوال ايشان جويا شود » . بازتابى از آنچه كه ايرانيان از جراح توقع داشتند در كتاب هزار و يك شب آمده است و كسانى كه اين كتاب را خوانده‌اند مهربانىهاى خارق العاده جراحى را به خاطر مىآورند كه چگونه بر شاهزاده خانم دريابار رحم آورد و به خرج خويش دو جماز كرايه كرد و شاهزاده را به منزل خود برد و كمك كرد تا دوباره مقام از دست رفته خويش را بازيابد بدون آن كه توقع خاصى از خدمات خود داشته باشد چه مىبينيم كه بر خلاف داستان‌هائى از اين قبيل ، در پايان با وى ازدواج نمىكند . بدون شك اعتقاد به يك چنين اصولى بود كه موجب شد ايرانىها جراحان و پزشكان هيات‌هاى مذهبى را پذيرا گردند . سرجون شاردن در سال 1079 دربارهء اين افراد مىنويسد : « آن‌ها وجود خود را از راه پرداختن به طبابت و جراحى كه برخى از ايشان در انجام آن خبرگى تام دارند و در كار خود موفقيت فراوان كسب مىكنند لازم ساخته‌اند . آن‌ها از پاپ اجازه دارند كه در ازاى اين كار خود پول دريافت كنند و از داشتن يك چنين اجازه‌اى حد اكثر استفاده را به عمل مىآورند به طورى كه طبابت بزرگترين منبع درآمد ايشان شده است به اين افراد معمولا به عنوان دستمزد شراب ، غذا ، گاو و برده‌هاى جوان و حتى گاهى اسب هديه مىكنند و آن‌ها هروقت مايل هستند هركدام از هدايائى را كه لازم ندارند مىفروشند و يا آن‌ها را معاوضه مىكنند » . جراحان به تدريج در يكى از رشته‌هاى جراحى تخصص پيدا مىكردند و يكى از اين رشته‌ها شكسته‌بندى بود اما جراحى كه مىخواست استخوان‌هاى شكسته و دررفته را درمان كند مىبايست امتحان مخصوصى را مىگذراند و معلوم مىداشت كه از يك جراح عمومى