سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
165
طب در دوره صفويه ( فارسى )
اندامهاى بدن را مىتوان به دو دسته « اندامهاى رئيسه » و « اندامهاى مرئوسه » تقسيم كرد . ابن سينا مىنويسد : « اندامها مركبند و اجزاء تركيبدهنده مقاماتى دارند و آنها كه زودتر خلقت مىيابند ارجحترند » . حال كدام يك از اندامهاى بدن زودتر شكل مىگيرند موضوعى است كه طى ساليان متمادى مورد بحث و گفتگوى جنينشناسان ايرانى بوده است . به طور كلى چنين تصور مىشد كه اندامهاى رئيسه عبارتند از قلب كه مركز و معدن جوهر حيات است مغز كه مركز و معدن جوهر حركت و احساس است و جگر كه مركز و معدن جوهر تغذيه است . اندامهاى مرئوسه آنهائى هستند كه تحت فرمان و ارادهء يك اندام رئيسه قرار دارند و دستورات و فرامين را از او دريافت و يا به وى ابلاغ مىكنند . براى مثال ريهها اندام مرئوسه قلب هستند زيرا خون و هوا را به آن رسانده و ابخرهء مضره را از آن مىگيرند . گروه ديگرى از كالبدشناسان اندامهاى بدن را به چهار دسته دهنده ، گيرنده ، هر دوگانه و هيچگانه تقسيم مىكردند . در راس اندامهاى گروه اول قلب قرار مىگرفت كه جوهر حيات و روح را به تمام بدن مىرساند بدون اين كه در مقابل چيزى دريافت كند و نمونه بارز اندامهاى هيچگانه استخوانها بود كه جوهرى مستقل داشت و از هيچ اندامى نيرو نمىگرفت و هيچ چيزى به اندامهاى ديگر نمىداد . بسيارى از صفحات كتب پزشكى دورهء صفويه به بحث در اطراف يك چنين بحثى كه آن را تشريح تصورى خوانديم اختصاص داده شده است و طبيعى است آنچه در اين باره گفته و نوشته شده است صرفا جنبه تخيلى داشته و فاقد ارزش علمى است اما از نظر پزشكى آن دوره راهنماى مناسبى براى برخى از اعمال جراحى محسوب مىگشت براى مثال حكيم محمد مىنويسد : « وقتى جراحت يا سرطان ظاهر گرديد و زخم حاد شد جراحان مىگويند كه آن موضع را بايد قطع كرد به شرط آن كه آنچه كه قطع مىگردد اندام رئيسه نباشد » . اندامهاى بدن را به يك صورت ديگر كه تا حدودى مبتنى بر الهيات است نيز تقسيم مىكردند و اين تقسيمبندى از نظر بررسىهاى امروزى ما يعنى بررسى تاريخ پزشكى در دورهء صفويه تا حدودى واجد اهميت مىباشد زيرا به تدريج براى عمليات جراحى در بدن محدوديتهائى به وجود آورد كه دامنه آن تا سالها بعد كشيده شد . در اين تقسيمبندى اندامهاى بدن به دو دسته عورت و شريف تقسيم مىشدند ( عورت همان لغتى است كه پس از رسوخ زبان فارسى در هند در گويش اردو به زن اطلاق گرديد - مترجم ) . از نظر فقها عورت آن قسمتهائى از بدن است كه نبايد در معرض ديد ديگران قرار بگيرد . در مردها اين قسمت از ناف تا ران و در زنها از گلو تا زانو و به قول بعضىها تا مچ پا است . اين تقسيمبندى و لزوم مخفى نگاه داشتن برخى اندامها از ديگران كه عقايد و نظريات مذهبى نيز از آن پشتيبانى مىكرد موجب شد كه عمليات جراحى طب زنان كه گسترش و پيشرفت نسبتا زيادى پيدا كرده بود سخت متوقف و محدود بشود .