سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

158

طب در دوره صفويه ( فارسى )

يكى از قديمىترين و در عين حال نسبتا صحيح‌ترين ارقامى كه براى تعداد استخوان‌هاى بدن ذكر گرديده است رقم 248 است . مىگويند يهودىها براى دست يافتن به تعداد صحيح استخوان‌هاى بدن انسان تصميم گرفتند زن محكوم به مرگى را از راه انداختن او به داخل ظرف آب جوش اعدام كنند و به اين ترتيب موفق شدند « بدون اين كه مرده‌اى را تشريح كرده باشند گوشت را از استخوان بدن يك انسان جدا سازند » و استخوان‌هاى آن را بشمارند آن‌ها پس از شمارش استخوان‌ها اعلام كردند كه تعداد آن معادل اسم منزل اوليه انسان است و از آنجا كه منزل اوليه انسان رحم است و رحم با حساب ابجد معادل 248 مىشود پس تعداد استخوان‌هاى بدن برطبق شمارش ايشان 248 عدد بوده است . كالبدشناس معروف هبت الله بن جامع اين رقم سنتى و قديمى را قبول دارد منتها اضافه مىكند كه : « اين تعداد به غير از استخوانى كه شبيه حرف لانداى يونانى بوده و در دهانهء حنجره قرار دارد و استخوانى كه در قلب واقع مىباشد « 10 » و برخى استخوان‌هاى ريز ديگر كه به علت كوچكى كنجدى ناميده مىشوند و در مفاصل انگشتان دست و پا قرار دارند مىباشد » . در اين اظهارنظر دو نكته وجود دارد كه بايد راجع به آن‌ها بيشتر صحبت كنيم اول استخوانى كه شبيه حرف لانداى يونانى است بلاشك همان استخوان لامى حنجره مىباشد كه بيشتر شبيه به حرف ( U ) است و فقط در حيوانات شبيه به حرف لانداى بزرگ مىباشند . دوم استخوان قلب است كه در انسان ديده نمىشود و اين حقيقتى است كه ابن سينا و جالينوس نيز به آن واقف بودند اما كالبدشناسان ايرانى اغلب به وجود آن اعتقاد داشتند . در سراسر دورهء كلاسيك عدد سنتى 248 تعداد صحيح استخوان‌هاى بدن انسان دانسته مىشد تا جائى كه منصور نيز آن را قبول دارد ، توددهم همان را ذكر مىنمايد و اين اعتقاد همچنان ادامه داشت تا اين كه در اوايل دورهء صفويه موضوع يك‌بار ديگر مورد توجه دانش‌پژوهان قرار گرفت براى مثال غياث الدين در بخش تشريح كتاب خود مىنويسد كه به درستى معلوم نيست جمجمه از چند قطعه استخوان درست شده است و يا اين كه استخوان‌هاى لگن خاصره را به چند قسمت مىتوان تقسيم كرد به اين ترتيب عدد 248 يك رقم سنتى و قديمى است و مبناى علمى ندارد . شيخ سعدى شاعر نامدار شيرازى نيز در يكى از اشعار خود عدد دويست را ذكر كرده است اما من نمىدانم كه ذكر اين رقم ضرورت شعرى داشته است يا نه . من تصور مىكنم كه او فقط مىخواسته است يك رقم بزرگ را بازگو كرده باشد . منصور و غياث الدين هر دو از جانب‌داران نظر سنتى وجود استخوان قلب بودند و غياث الدين در اين باب نوشته است : « در زير قلب ناحيه‌اى بسيار سفت و استخوان مانند از غضروف وجود دارد كه آن را قاعدهء قلب مىنامند » . از نظر اعصاب جراحان دورهء صفويه رشته‌هاى عصبى را اندامى شبيه شريان و وريدها مىدانستند . از نظر آن‌ها سه سلسله وجود داشت كه مانند شبكه سراسر بدن را در

--> ( 10 ) - Os cordis