سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

140

طب در دوره صفويه ( فارسى )

منظور محمد مهدى بن على از مثال آوردن اين رباعى كاملا واضح است . او مىخواهد بگويد كه چقدر خود و ساير هم‌عصران خود را از اين كه در دوره‌اى زندگى مىكردند كه مىتوانستند به گياه معجزه‌گرى چون بيخ چينى دسترسى داشته باشند خوشبخت مىداند . يكى ديگر از نويسندگانى كه در نقل اشعار ديگران در نوشته‌هاى خود يد طولائى دارد على افضل قاطع است او در وصف فصد چنين مىنويسد : « . . . چه بدون فصد هيچ عارضه‌اى درمان نمىپذيرد كما اين كه يكى از شعرا مىگويد : چون خون ز اندازهء خود بيش گردد * سزاى گوشمالى نيش گردد چراغ ارچه ز روغن نور گيرد * بسى باشد كه از روغن بميرد اين فصل از كتاب على افضل كه « لوازم سفر » نام دارد تقريبا به شعر است . او در سراسر اين فصل مطالب نثر را خيلى مختصر ذكر كرده و سپس نظر شعراى مختلف را دربارهء لوازم مسافرت بازگو نموده است و در بين اشعار خود جملات عربى هم آورده است . من هيچ كتاب پزشكى ديگرى را نديده‌ام كه به اين صورت نوشته شده باشد . يكى ديگر از رايج‌ترين مكان‌هائى كه مىتوان در آن به اشعار گوناگون دست يافت ، اول ، و مخصوصا آخر كتبى است كه در آن ايام نوشته شده‌اند . اين اشعار را يا خود مولف كتاب سروده و يا از شعراى ديگر نقل كرده است . به نظر من جالب خواهد بود اگر جنگى از اين اشعار فراهم بيايد . من در شرح حال مختصر غياث الدين اصفهانى در ابتداى اين كتاب نمونه‌اى از اين نوع اشعار را آورده‌ام . بيشتر اشعارى كه در آخر كتاب‌ها آورده شده‌اند براى عذرخواهى از اغلاط و سهوياتى است كه احتمالا در جريان تحرير كتاب به وجود آمده است . نمونه‌اى از اين نوع اشعار را در آخر نسخه خطى خلاصه التجارب كتابخانه خود من مىتوان ديد كه مىگويد : هركه خواند دعاى جامع دارم * ز آنكه من بندهء گنهكارم اين نوشتم تا بماند يادگار * من نمانم خط بماند يادگار و اين شعر نيز در پايان كتاب خرقه خانم « 9 » نوشته شده است كه تا اندازه‌اى عجيب به نظر مىرسد : مژده كين رقعه به پايان رسيد * خرقهء پيران به جوانان رسيد !

--> ( 9 ) - اسم كامل كتاب خرقه خانم در علم بوده و تاليف مرتضى قلى خان شاملو است ( مترجم )