سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
136
طب در دوره صفويه ( فارسى )
اسكندر در مقالهاى كه اخيرا نوشته است نشان داده است كه دو كتاب مزبور كاملا متفاوت مىباشند . بحر الجواهر كه به نام جلال الدين ملك دينار شده است در سال 1246 در كلكته ، در سال 1288 در تهران و در سال 1330 در دهلى چاپ سنگى شده است اين كتاب چندان قطور نيست و با وجود اين برخى از لغات آن داراى توضيح مختصر طبى مىباشد . در اين كتاب به پزشك شاعر ديگرى به نام اسمعيل هروى كه مىگويد از اطباى تراز اول است و ديوانهاى متعدد شعر دارد نيز اشاره شده است و ما فقط به همين دليل با نام او آشنائى پيدا كردهايم چه هيچ كتاب يا نوشتهاى از او در دست نيست . بحر الجواهر قسمتى به عربى و قسمتى به فارسى است . پسر محمد هروى ، يعنى يوسف يك نويسنده بسيار پركار و به مراتب مشهورتر از پدر خود مىباشد . او تا آن جا كه من اطلاع دارم فقط به فارسى شعر سروده است . قديمىترين كتابى كه من از اين شخص به دست آوردهام فوائد اخيار نام دارد كه در سال 912 تصنيف يافته است و شامل 128 بيت شعر مربوط به داروها است . اخيرا اطلاع پيدا كردم كه از او يك كتاب غير پزشكى نيز به نام بديع الانشاء يافت گرديده است . بسيارى از اشعار يوسف بن محمد به صورت قصيده هستند ، و در بين اين قصايد سلسله اشعارى وجود دارد كه با اين مطلع شروع مىشوند : نام هر چيزى بهندى بشنو از من اى پسر * خاصه نام هر دواى نفع بردارى دگر اين كتاب در واقع نوعى فرهنگ لغات فارسى به هندى است . از او همچنين اشعارى دربارهء اطعمه و اشربه و اسم داروهاى مختلف وجود دارد ، كتابى نيز به عنوان حفظ الصحه دارد كه آن را به نام ظهير الدين بابور « 4 » اولين پادشاه مغول كه در دهلى به سلطنت رسيد و يوسف همراه وى به دهلى رفت كرده است در اين كتاب نويسنده به بابور توصيه مىكند كه شير كمتر بنوشد . يوسف بن محمد همچنين دو كتاب كوچك ديگر در زمان همايون شاه تصنيف كرد كه يكى دلايل البول و ديگرى دلايل النبض نام دارد . اين دو كتاب در سال 941 نوشته شدهاند و هر دو نيز به زبان اردو ترجمه گرديدهاند . قسمت اعظم اشعار يوسف بن محمد به صورت دو بيتى است ، و مهمترين مجموعه رباعيات او طب يوسفى نام دارد ، كه اگر آن را در جوار كتاب ديگر وى به نام جامع الفوائد قرار دهيم يك مجموعه بهداشتى كامل و يك راهنماى خوب فيزيولوژى و درمانشناسى مىشود . اين كتاب ،
--> ( 4 ) - اسم اين شخص در واقع ظهير الدين ببر است كه در كتب مختلف تاريخ با لهجههاى مختلف تركى « بابر » و « بابور » آورده شده است ( مترجم )