سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

89

طب در دوره صفويه ( فارسى )

يكى ديگر از كتب پزشكى كه در همان اوان نوشته شده است و مستند بر منابع هندى مىباشد دستور الاطبا يا اختيارات قاسمى نام دارد نويسندهء كتاب محمد قاسم معروف به فرشته است كه در سال 960 در استراباد متولد شد و سپس به هندوستان مهاجرت كرد و به خدمت دربار ابراهيم عادل شاه فرمانرواى بيجاپور درآمد . محمد قاسم بيشتر به عنوان يك مورخ شهرت دارد و بسيارى از كتب او از بين رفته است . بابر پس از رسيدن به مقام سلطنت چندان زنده نماند تا بتواند از اين موفقيت خود بهره‌مند بشود و در سال 937 وفات يافت و پسرش همايون به جاى وى بر تخت نشست . همايون ده سال سلطنت كرد سپس از اين مقام معزول گرديد به احتمال قوى اعتياد شديد او به ترياك موجبات اين واقعه را فراهم آورد . در تاريخ آمده است كه او آدم ضعيف المزاجى بوده است . همايون شاه پس از عزل از مقام سلطنت در سال 951 به دربار ايران پناهنده شد . در آن موقع شاه طهماسب پادشاه ايران بود و با ميهمان‌نوازى خاص ايرانيان مقدم پادشاه معزول را گرامى داشت . سرجون ملكم « 6 » در اين باره نوشته است : « در هيچ تاريخى ديده نشده است كه پادشاهى معزول اين چنين شاهانه مورد استقبال پادشاه ديگرى قرار بگيرد ، اين‌چنين شاهانه از وى پذيرائى و اين‌چنين شاهانه از وى دلجوئى بشود » . اما خادم مخصوص همايون شاه نيز در اين باره مطالبى نوشته است و ما در آن مىخوانيم كه « او رنج بسيار مىبرد و تحقيرهاى زيادى را تحمل مىكند » برطبق شواهد موجود به همايون شاه فشار فراوان وارد مىشد تا مذهب تشيع را قبول كند ، اما بدر الدين حكيمباشى شاه طهماسب با كمك عده ديگرى از درباريان موفق شد شاه را از اصرار در اين كار منصرف سازد . سال بعد پادشاه ايران سپاهى در اختيار همايون شاه قرار داد و او با كمك اين سپاه ابتداء كابل و سپس تمام افغانستان را به تصرف درآورد و ده سال تمام در آن ديار باقى ماند تا سرانجام نيروى لازم براى مراجعت به هندوستان و بازپس گرفتن تاج و تخت خود را بدست آورد . او در سال 963 از رود هندو گذشت ، دشمنان خود را شكست داد و دهلى را مجددا به تصرف خويش درآورد . اما همايون شاه نيز مثل پدر خود فرصت آن را نيافت تا از پيروزىهاى خود بهره‌مند شود و يك سال پس از رسيدن مجدد به تاج و تخت وفات يافت و پسرش اكبر شاه كه در آن موقع فقط سيزده سال داشت به سلطنت رسيد . اكبر شاه در تمام طول عمر خود از راهنمائىها و يارىهاى عده‌اى از مردان كاردان و بالياقت برخوردار بود . در راس اين عده بايد از بايرم خان نام برده شود كه موفق شد موقعيت اكبر شاه را در مقام سلطنت كاملا مستحكم كند و پس از او بايد از وزير اعظم ابو الفضل خان نام ببريم كه حامى شعرا و پزشكان بود . اصولا او نقش بسيار موثرى در ايجاد روابط حسنه بين هند و ايران ايفاء مىكرد و بر مبناى همين زمينه مساعد بود كه همايون شاه كه از جانب شاه طهماسب پشتيبانى مىشد به مراجعت به هند تشويق گرديد

--> ( 6 ) - Sir John Malcolm