عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
40
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
تا آنكه امير چوبان را بر حكيم متغيّر كردند و بدهن اراجيف انداختند كه خواجه ابراهيم پسر رشيد الدين طبيب كه شربتدار شاه كذشته سلطان خدابنده بود بتعليم پدر خود زهر در دواى سلطان داخل نموده و او را مسموم و مقتول ساخته و امير چوبان اين سخن را با آب رنك تمام معروض سلطان ابو سعيد داشت و امرائى كه رشوت كرفته و يا از وزارت رشيد طبيب خائف بودند در حضور پادشاه بر صدق اين قول كواهى دادند آتش غضب پادشاه جوان و مغرور از استماع اين فقره زبانه زدن كرفت عوانان شاه حكيم را از تبريز باردو بردند و به حكم سلطانى آن طبيب اريب را با پسرش خواجه ابراهيم بقتل رسانيدند مورخ مزبور گويد اوّل ابراهيم را روبروى پدر سر بريدند چون قصد حكيم نمودند فرمود كه بوزير على شاه بكوئيد بيكناه در هلاك من كوشيدى عاقبت مكافات اين كردار را خواهى ديد و اين حادثه در سنه هفتصد و هيجده ( 718 ) اتفاق افتاد ربع رشيدى تبريز بباد يغما رفت اموال و كتب خانهء حكيم عرضهء تاراج گشت و املاك خود و فرزندانش خالصهء دايوان اعلى گرديد « 4 » جلال الدين عتيقى در تاريخ قتل آن حكيم سرايد * ( رشيد ملت و دولت رحيل كرد بعقبى ) * * ( نوشت منشى تاريخ او كه طاب ثراه ) از مؤلفات آن حكيم دانشمند يكى كتاب جامع التواريخ است كه اعظم كتب آن طبيب اريب و در چندين مجلّد نوشته آمده و در آن كتاب احوال اقاليم سبعه و صور آنها و اهالى و اديان مختلفه كه در انها مىباشند و تواريخ انبيا و خلفا و طبقات ملوك هر قومى از اهل ختا و ماچين و كشمير و هند و بنى اسرائيل و ملاحده و فرنك و آل چنكيز را از زمان آدم صفى تا سنه هفتصد و هجرى بتفصيل نكاشته و غير از اين كتاب كتب ديكر نيز در تفسير و تأويل و حكمت و طب و فلاحت و رساله در ابطال مذهب تناسخ از آن حكيم معروف است كه اغلب بعد از قتل حكيم بيغما رفته و نسخهء آنها در دست
--> ( 4 ) همانا كه اين واقعه جزاى عملى بود كه از رشيد طبيب سر زده بود كه روزكار عاقبت بر كنارش نهاد اجمال اين احوال آنكه تاج الدين ابو الفضل محمد بن حسين بن على بن زيد كه سيدى جليل و فقيهى نبيل از اولاد حسن افطسى و نسب به حضرت سيد الساجدين امام زين العابدين عليه السلام مىرسانيد در عهد وزارت خواجه رشيد الدين طبيب از جانب ( الجايتو سلطان ) نقابت خراسان و عراق و فارس و ساير مالك سلطانى بان سيد جليل مفوض بود محض اينكه سيد مزبور ترويج مذهب تشيع مىنمود و طايفهء يهود را از زيارت قبر ( ذى الكفل نبى ) -