عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

38

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

در ترجمهء آن حكيم نويسد ( كان فى اوّليّته عطارا و طبيبا خاملا فال به الحال الى ان صار الوزرأ و الامرأ تحت امره و صار مدّبر ممالك التتر ) بالجمله آن طبيب اريب در ايام دولت سلطان خدابنده با كمال جلالت و احتشام مىزيست و سلطان بىاذن و اجازهء او اقدام بامرى از امور دولت نمىفرمود ولى بدبختانه در آخر كار ببليّهء دوچار گرديد كه سبب قتل او گشت تبيين اين اجمال آنكه روزى پادشاه را هيضهء عارض شد از رشيد الدّين طبيب استعلاج كرد حكيم به خيال اينكه اين هيضه را سبب امتلا است مسهلى بپادشاه داد از اسهال دوا و اسهال هيضه ضعف بينهايت بر مزاج سلطان عارض گشت و بعد از چند روزى منتهى به هلاكت گرديد دشمنان حكيم او را متهم نمودند كه سم مهلكى بمسهل آميخته و بخورد پادشاه داده بسعايت امير چوبان و ديكر امرأ آن حكيم بىنظير را بامر سلطان ابو سعيد پسر سلطان خدابنده بقتل رسانيدند * روايت مزبوره نقل معلّم بطرس بستانى است كه در كتاب دايرة المعارف در ذيل ترجمهء ابن ابى الخير ايراد نموده ولى ( محمد خاوند شاه ) در تاريخ خود سبب قتل حكيم را بطور ديگر نقل مىكند آن مورخ فاضل گويد كه چون الجايتو سلطان بن ارغون خان بعد از برادرش غازان خان در سنه هفتصد و سه ( 703 ) بر تخت سلطنت متمكن شد بعد از چندى امر خطير وزارت را با خواجه رشيد الدّين طبيب همدانى و خواجه على شاه مفوض فرمود كه اين هر دو باتفاق بامر خطير وزارت قيام و در تنظيم امور لشكرى و تقويم قوائم رعيّت‌پرورى اهتمام نمايند در اواخر ايام دولت آن پادشاه ما بين خواجه رشيد طبيب و خواجه على شاه در سر اينكه على شاه بيمشورت حكيم بعضى از مهمات دولت را تمشيت مىداد نزاع افتاد شاه خدابنده طرفين را احضار و مقرر فرمود كه هر دو وزير با تدبير باتفاق در ضبط مهمات سعى نمايند و بىمشاورت يكديكر بامرى قيام نكنند و آن دو وزير برحسب فرمان بمصالحه راضى و در ظاهر آشتى كردند و تا انقراض دولت پادشاه در امر وزارت باهم مساهم و مشارك بودند در سنه هفتصد و شانزده سلطان خدابنده بعزم شكار به اطراف سلطانيّه مسافرت فرمود بعد از فراغ از صيد بسلطانيّه برگشت دو هفته بعد مزاج همايونش از حدّ اعتدال انحراف جست بمعالجهء رشيد الدّين