عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
35
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
ابن آثال را طبيب مخصوص خود قرار داده و هم رياست اطباى آن ديار را به او واگذار نمود و شب و روز با او مصاحب و انعامات وافره در حق او بذل كرده و اسرار نهانى خود را از وى مكتوم نمىداشت * ابن ابى اصيبعهء خزرجى در كتاب عيون الانباء و مورخين ديگر نويسند كه ابن آثال طبيب در علم خواص ادويه و ترتيب و تركيب سموم قتاله كه مقدار قليل آنها عمل كثير داشته باشد يد طولى داشت و معاويه براى همين فقره وى را از محارم خود قرار داده و هر وقت مىخواست براى صلاح سلطنت خويش كسى را شربت هلاك بچشاند و قدرت قتل او را نداشت همين ابن آثال باشارهء او در ضمن معالجه با هلاك او مىپرداخت و اگر آن شخص در بلد ديگر بود معاويه از سموم همين طبيب ببعضى وسايط بان بلد فرستاده به مقصود خويش نايل مىگشت و نيز در كتاب عيون الانبا نويسد كه از كبراى مسلمين در عهد معاويه اشخاصى چند بسم مقتول گرديدند كه از آن جمله حسن بن على عليهما السلام و مالك اشتر نخعى و عبد الرحمن بن خالد بن وليد بودند و سبب قتل عبد الرحمن چنانچه در كتاب اغانى نويسند اين بود كه معاويه در اواخر عمر خود خواست يزيد ملعون را وليعهد خود قرار دهد پس روزى در محفل عام بمردم شام بتقرير اين عبارت مبادرت نمود * ( ان امير المؤمنين قد كبرت سنه و رق جلده و دق عظمه و اقترب اجله يريد ان يستخلف عليكم فمن ترون ) و ظن معاويه اين بود كه اهل شام ميل خاطر او را رعايت كرده و اظهار رغبت بخلافت يزيد خواهند نمود ولى اهالى شام بخلاف ظن او همه يكدل و يكجهت خلافت عبد الرحمن بن خالد را طالب شدند آن منافق ساكت شده و حرفى نكفت و دانست كه با وجود عبد الرحمن خلافت بر پسرش يزيد استوار نخواهد شد و در قلب خويش دفع عبد الرحمن را مضمر نمود تا آنكه روزى عبد الرحمن را مرض جزئى عارض شد معاويه محض اظهار محبت ابن آثال طبيب مخصوص خود را براى معالجهء او فرستاد ابن آثال شربت عسل تجويز نمود و در همان شربت باشارهء معاويه سم مهلك
--> بعضى از مورخين معاصرين آثال را بمدّ الف نوشتهاند ولى صاحب قاموس الاعلام بضم آن ضبط كرده ( لمؤلفه )