عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
372
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
صاحب ناسخ التواريخ فرمايد ( ذى مقراطيس ) از اكابر حكماى يونان است و او را جمعى كثير متابعت نمودهاند كويند ارسطاطاليس مقالات او را بر كلمات استاد خود افلاطون فضيلت مىنهاد عقيدهء وى آنست كه مبادى كل اجرام صغاريست كه بطباعها متشاكلاند و بأشكالها مختلف و بحسب و هم قابل قسمت باشند و اين اجرام غير متناهيند بالعدد و پراكنده شدهاند در خلأ غير متناهى القدر و دائمالحركهاند در آن خلاى غير متناهى القدر پس اتفاق مىافتد كه آن اجرام مصادمه مىكنند و مجتمع مىشوند بهيئتى پس از آن اتفاق و اجتماع عالم موجود مىباشد و بحسب عدد عوالم غير متناهيه مىباشند مانند اين عالم كه مرتبند در خلاى غير متناهية القدر ( انتهى ملخصا ) مؤلف كتاب قاموس الاعلام گويد دموقريت حكيم چهار صد و نود و يا چهار صد و هفتاد سال ( 470 ) قبل از ميلاد در شهر ابديرا ( آبدره Abdere ) متولد شده و از اهالى ملت مجوس كه بعد از استيلاى ايران در آن سامان اقامت نموده بودند تربيت يافته براى تكميل علوم بممالك مصر و آسيا سفر كرده و مال موروثى خود را در اين سياحتها در راه تحصيل علوم صرف نمود بعد از مراجعت به وطن باعانهء اهل ملت خود محتاج گشت عقايد فلسفى خود را كه در تكوّن عالم نوشته بود در محضر عموم قرائت و جمعى باعانت او برخواسته و برخى اهانت وى كرده و نسبت جنون به او دادند و براى معالجهء او بقراط مشهور را حاضر نمودند بقراط در حال او تفحص كرده بعقل و حكمت او اذعان آورد بنا بنوشتهء بعضى باقوام او فرمود ( هنيئا لكم فان عندكم فيلسوفا عظيما ) و قريب صد سال زندكانى نمود مىگفت كل كائنات مركب از ذرات مىباشند كه در خلأ لا يتناهى متحركند و اين حكيم در نزد مؤلفين عرب به ( دمقراط ) و ( ذيمقراطيس ) معروف است انتهى ) بعضى از مورخين گويند كه آن حكيم بعد از مراجعت به وطن خويش رياست جمهوريه يافت و بعد از چندى از شغل خويش استعفا كرده و تزهد اختيار نمود معروف است كه آن حكيم دائما در تامل و ملاحظهء عالم كون ضاحك بوده بر خلاف ( هراقليت حكيم ) كه هميشه در حال كريه مىشده وفات ذى مقراطيس سيصد و شصت و يك ( 361 ) سال قبل از ميلاد اتفاق افتاده در كتاب دايرة المعارف نويسد ( مات باختياره كرها