عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

370

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

نبوده در كتاب عيون الانبأ مسطور است روزى المعتمد على اللّه عباسى فصد مىكرد بحسن بن مخلّد وزير فرمود كه اسمأ اطباى دربار را بتحرير آورده و هريك از ايشان را به قدر رتبهء خود صله عطايى معيّن نمايد وزير مزبور اسم طبيب مخصوص خود ديلم را نيز در آن صورت درج و هزار تومان صله براى وى معين نمود ديلم مزبور كويد روزى در منزل خود نشسته بودم رسول بيت المال داخل خانه شد و بدرهء كه هزار تومان در آن بود همراه داشت بىمقدمه كيسهء زر را تسليم من نموده بتعجيل مراجعت كرد و من سبب اين نعمت غير مترقب را ندانستم روز بعد منزل وزير رفته حكايت بدرهء زر را بوى گفتم وزير بشدت خنديده فرمود كه چند روز قبل ( امير المؤمنين ) فصد مىكرد و من حاضر خدمت بودم مرا گفت كه اسمأ اطباى دربار را بنويس و براى هركدام به قدر مرتبه و مقام صلهء معيّن نما و من اسم تو را در جركهء آنها بقلم آوردم و ( امير المؤمنين ) مكتوب مرا بىملاحظه و تدقيق نظر امضا نمود * سال وفات ديلم طبيب معلوم نيست مظنون اينست كه قبل از سنه دويست و هشتاد ( 280 ) اتفاق افتاده * 2 1 ديموكيدس ( دموثد ) Democede از اطباى نام‌بردار و مشاهير حكماى يونان قديم است پانصد و پنجاه و هشت سال ( 558 ) قبل از ميلاد متولد و بعد از اتمام تحصيل و تكميل طب بامر معالجت پرداخته آوازهء حذق وصيت تدرب او در بلاد و امصار انتشار پيدا نمود تا آنكه ( پوليقرات Polycrate ) كه در آن زمان سلطنت جزيرهء سيسام داشت او را طبيب مخصوص خود قرار داد و در آن زمان ما بين اسفنديار پادشاه ايران و ( پوليقرات ) حكمران سيسام اسباب معادات فراهم و باهم بناى جنك داشتند بالاخره لشكر اسفنديار غالب آمده و سيسام را فتح نمود و حكيم مزبور نيز ما بين اسراى سيسام دستكير مبارزين ايران گرديد و در آن اوقات وجعى صعب العلاج بپاى اسفنديار عارض شده و اطباى ايرانى از معالجهء آن عاجز مانده بودند حكيم اسير بمعالجهء پاى پادشاه اقدام و از حسن تدبير او در اندك زمانى بهبودى تام حاصل آمد پادشاه ايران در حق حكيم احسان و انعام فراوان فرمود و منصب حكيمباشى گرى خود بوى تكليف و حكيم مراجعت وطن را بر آن منصب ترجيح داد و از دربار