عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

355

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

منكوقاآن بايوان آمد و قلاع اسماعيليان را در حصار گرفت و در آن زمان ( خورشاه ) پادشاه آن فرقه بود خواجه او را بمسالمت و اطاعت هلاكو نصيحت فرمود خورشاه برحسب صوابديد خواجه بهلاكو تسليم شد چنانچه خواجه در تاريخ اين واقعه گويد سال عرب چو ششصد و پنجاه چار شد * * يكشنبه روز اوّل ذىقعده بامداد خورشاه پادشاه اسماعيليان ز تخت * * برخواست زبر تخت هلاكو بايستاد هلاكو خان چون مراتب فضل و كمالات خواجه را مىدانست و نيز فهميده بود كه خورشاه بصلاح بينى او سر بتسليم نهاده لاجرم خواجه را بحضور خواست و در حق آن حكيم خردمند مراحم ملوكانه مبذول داشت و هم بملازمت موكب خود امر فرمود و از آن روز در امور مهمه با خواجه مشورت مىكرد چنانچه فخر الدين كتبى در ترجمهء احوال خواجه نويسد ( و كان يعمل الوزارة لهولاكو من غير ان يدخل يده فى الاموال و احتوى على عقله حتى انه لا يركب و لا يسافر الا فى وقت يامره به انتهى ) * وقتىكه هلاكو خان برحسب مواضعه ابن علقمى و ترغيب خواجه نصير الدين بر سر بغداد لشگر كشيد و دولت عباسيان را منقرض ساخت و مستعصم خليفه را دستكير نمود و خواست او را بقتل رساند جماعتى از مسلمين كه در موكب هلاكو ملازم خدمت بودند بمنع وى برخواستند و گفتند كه خون شخص خلافت را نتوان ريخت چه كه از اين اقدام خوف انقلاب جهان و هلاك عالميانست ايلخان ساده‌دل از اين حرف واهى بترسيد و در ريختن خون خليفه ترديد حاصل نمود تا روزى اين سخن را با خواجه بميان آورد خواجه عرض كرد كه عادت اللّه در عالم كون به اين قرار كرفته كه تمام امور بر مجارى طبيعت باشد مستعصم در قرب حق و علو مرتبت نه از حسين بن على ( ع ) برتر است و نه از يحيى بن زكريا بالاتر و اين هر دو را بتيغ سر بريدند و جهان همچنان پايدار و آسمان و زمين برقرار است و اگر ايلخان را از اين حرف دغدغه در خاطر است حكم فرمايند تا فراشان و غلامان پادشاهى شخص خلافت پناه را در نمدى پيچند و اندك‌اندك با كمال احتياط بلكه زدن آغاز نمايند و ملتفت باشند اكر در اين اثنا آسمان بغريد و يا زمين بلرزيد از كار باز ايستند وكرنه خاطر ايلخان را از تشويش