عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

331

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

بامر منصور از يونانى به عربى نقل نموده و سبب تقرب او در دربار منصور آن شد كه در سنه يك‌صد و چهل و هشت هجرى ( 148 ) فساد معده براى منصور عارض گرديد اطباى دربار هرچند در معالجه كوشيدند مفيد نيفتاد پس منصور ربيع حاجب را امر فرمود كه تمام اطبا را براى مصلحت جمع نمايد اساتيد اطبا در دربار خلافت جمع شده براى مشاورت نشستند خليفه از آنها سؤال فرمود كه در اين عصر در ديكر بلاد كدام طبيب را استاد شناخته و از ساير اطبا برتر و بالاتر مىدانيد همگى باتفاق گفتند كه در اين جزو زمان در ميان اطباى جهان برتر از ( جورجس ) كسى را ندانيم كه هم‌اكنون رياست اطباى شهر ( جندى سابور ) و تدبير بيمارستان آنجا با او است پس منصور بىتوانى رسولى پيش عامل آن بلد فرستاد و جورجس طبيب را بدربار خواست جورجس امر بيمارستان را بپسر خود بختيشوع تفويض نموده ( مراد بختيشوع كبير است كه ترجمه‌اش در باب با گذشت ) و بمصاحبت رسول منصور با دو نفر تلميذ خود كه يكى ( ابراهيم ) و ديگرى ( عيسى بن شهلاثا ) بودند قصد دار الخلافه نمود و بعد از رسيدن به خدمت منصور مرض خليفه را در اندك زمانى معالجه كرد و روز به روز بر مقام وى بيفزود تا از مقربين دربار خلافت گشت * در سنه يك‌صد و پنجاه و دو ( 152 ) هجرى جورجس را مرض صعب عارض شد كه اميد برء نبود روزى خليفه بعيادت حكيم رفت حكيم بىاختيار بناى گريه و زارى گذاشت گفت اگر خليفه مرخصم فرمايند به وطن معاودت نموده و ديگر بار روى اهل و اولاد خود را ديده جان مىسپارم خليفه در جواب فرمود ( يا حكيم اتق اللّه و اسلم و انا اضمن لك الجنه ) جورجس در پاسخ عرض كرد ( انا على دين ابائى اموت و احب ان اكون حيث يكون آبائى اما فى الجنه او فى جهنم ) خليفه از اين جواب حكيم بشدت بخنديد و امر فرمود كه او را به وطن خويش حمل نمايند و ده هزار دينار بوى انعام فرمود و جورجس در حين حركت بجندى سابور شاگرد خود عيسى بن شهلاثا را نزد منصور گذاشت و امر حفظ صحت شخص خلافت را بوى توصيت كرد بعد از حركت جورجس عيسى مزبور در پيش خليفه تقرب زياد حاصل نمود ولى روش و طريقهء استاد خود جورجس را متروك و رفتارى شنيع پيش گرفت چنانچه از