عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
325
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
پسر بختيشوع كبير است در به دو امر طبيب مخصوص جعفر بن يحيى البرمكى بوده سپس بطبابت خاصهء هارون الرشيد خليفهء عباسى اختصاص يافت و در دربار خلافت بمقامى رسيد كه هارون برجال مملكت و امناى دولت خود نوشت ( كل من كان له الى حاجة فليخاطب بها جبرئيل الطبيب لانى افعل كلّما يسئلنى فيه و يطلبه منى ) پس از فوت هارون جبرئيل مزبور ترك خدمت مأمون نموده و بدربار برادر وى امين شتافته جزو مقربين حضرت وى گرديد * بعد از قتل امين چون مأمون بسبب ترك خدمت از جبرئيل دلى پركينه داشت بحسن بن سهل نوشت كه تمام اموال جبرئيل طبيب را مأخوذ و خودش را محبوس نمايد آن حكيم مدتى در حبس حسن بن سهل بسر برد در اين بين حسن سخت مريض گشت اطبا از معالجهء آن عاجز ماندند لابد جبرئيل را از حبس بيرون آورده و بوى مراجعه نمود بواسطهء معالجهء جبرئيل در زمان قليل حسن بن سهل را از آن مرض صعب خلاصى حاصل شد و اين واقعه در سنه دويست و دو ( 220 ) هجرى اتفاق افتاد پس ابن سهل در شفاعت جبرئيل نامهء بمأمون نكار كرد و مأمون از تقصير او درگذشت و امر باطلاق وى رفت * تا آنكه در سنه دويست و پنج ( 205 ) مأمون وارد دار الخلافه گرديد ميكائيل طبيب را كه صهر جبرئيل بود حكيمباشى دربار كرد و جبرئيل از دخول مجلس خلافت ممنوع گشت * در سنه دويست و ده ( 210 ) مأمون را مرض صعب عارض شد ميكائيل و ديگر اطباى حضرت هر قدر در معالجه جهد كردند سودى نبخشيد دوستان جبرئيل مأمون را بمراجعهء او ترغيب كردند مأمون جبرئيل را احضار و از حسن تدبير او در مدّت پنج روز خليفه را مرض با آن شدّت بدل بعافيت گرديد هزار هزار درهم و هزار كرغلّه براى حكيم مبذول گشت و فرمان رفت كه از اموال او هرچه مأخوذ شده بود مستردّ دارند رفته رفته كار جبرئيل بالا گرفت و اعتبار و اقتدار او بيشتر از ايام هارونى گشت چنانچه مورخ خزرجى گويد ( و انتهى به الامر فى الجلاله الى ان كان كل من تقلّد عملا لا يخرج الى عمله الا بعد ان يلقى جبرئيل و كان عند المأمون مثل ابيه انتهى ) * وفات جبرئيل بنا به نوشته قاموس الاعلام در سنه دويست و سيزده ( 213 ) اتفاق افتاد و از جملهء مؤلفات او رسالهايست در مطعم و مشرب