عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
319
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
المتكلم بالعجايب فلما ظهرت لهم المعجزات التى كانوا يجدونه فى معالجتى سوّنى الفاعل للعجايب انتهى ) و هم در كتاب ( محنة الطبيب ) كه از مؤلفات خود آن حكيم است فرمايد ( در معالجهء جوان محمومى با جماعتى از كبار اطباى روميّه حاضر شدم و آنها در باب فصد مريض باهم مجادله و مناظره داشتند با من نيز استشاره نمودند كفتم خصومت شما بىجا است هماكنون بقوّت طبيعت اين مريض را رعاف عارض خواهد شد و دم فاضل به زور طبيعت دفع خواهد گرديد از آن مكان برنخواسته بوديم كه مريض را رعاف عارض شد پس مرا بديع القول لقب دادند * و هم در آن كتاب فرمايد با چند نفر از اطبأ در سر مريضى حاضر بوديم حكم كردم كه همين مريض را از منخر جانب ايمن رعاف عارض خواهد گشت اطبايى كه حاضر مجلس بودند بجهة اين حكم مرا تمسخر كردند در جواب گفتم كه گويا مىنگرم كه بعد از رعاف بسبب كثرت سيلان دم در اضطراب هستيد و از سدّ خون عاجز ماندهايد و امر همانطور شد كه خبر داده بودم انتهى ) * جالينوس طبيب در عصر خود طورى در حذاقت اشتهار پيدا نموده بود كه هركسى كه خود را طبيب نام مىنهاد نسبت خود را محض افتخار بجالينوس مىداد چنانچه در بعضى از كتب خود كويد كه در يكى از بلاد روميّه مرد شيّادى را ديدم كه جماعتى بدور خويش جمع كرده مىكويد كه من شاكرد جالينوسم و بجهة كرم دندان دواى مجربى دارم هركسى را كه وجع دندان داشت نشانيده و بندقهء از قطران بر آتش مىنهاد و چون دود آن متصاعد مىشد ناچار شخص مريض ديده بهم مىبست و آن حيلتگر با كمال تردستى كرمى كه پيش از وقت پنهان كرده بود از دهان او بر زمين مىافكند و چنان مىنمود كه از دندان وى افتاد و مبلغى زر مىگرفت چون اين بديدم خود را آشكار كرده و مردم را از مكيدت او رهانيدم و اين واقعه مرا وادار كرد كه كتابى در باب ارباب حيل تأليف نمودم جالينوس با ( اسكندر افروديسى ) حكيم مشهور چنانچه در ترجمهء وى گذشت معاصر بودهاند و باهم مناظرات و مباحثات داشتهاند و بيشتر وقت در مسائل حكميّه باهم مخالفت مىنمودند و اسكندر مزبور جالينوس را بجهة قوّت رأس او در بحث و جدل رأس البغل نام نهاده بود و از