عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
239
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
خويش تحصيل قوت يوميّه مىنمود بالاخره در سال نهصد و هشت ( 908 ) قبل از ميلاد در جزيرهء ( يوس ) از جزاير ( كيقلاده ) وفات كرد و بعضى نهصد و شش نوشتهاند * از آثار اوميرس آنچه بالفعل باقى است دو قصيدهء مفصلهء او است يكى بعنوان ( ايلياده - Eliade و ديگرى به ( اوديسيا - Odyssee مشهور است قصيدهء اوّل وقايع جنك و محاصرهء ( تروآ ) و دويمى بيان معاودت ( اوليس ) كه از سردارهاى مشهور آن جنك بود به وطن خود و مصائبى كه سردار مزبور دوچار گرديده و راههائى كه پيموده بنظم كشيده و اين دو قصيده به زبان مخصوص جزاير ( يونيا ) بوده اوّلى از بهترين اساطير زمان قديم محسوب و دويمى ببعضى مطالب جغرافى متضمن است و در مرتبهء فصاحت پستتر از قصيدهء اوّلى است و نيز سى و سه قصيدهء ديگر از اوميرس مروى است كه در محاربهء موشها با طايفهء وزغ بنظم آورده ( مثل موش گربهء عبيد زاكانى ) ولى دو منظومهء اوّلى بجهة غايت فصاحت از خيلى قديم ادباى يونان را مشغول نموده و بر آنها شروح و حواشى نكاشتهاند و در ازمنهء اخيره بدفعات منطبع و منتشر و باكثر السنهء اروپا ترجمه شده * از مضامين اشعار اوست گويد آدمى خوب از هرچه در زمين است بهتر و آدم بد از هرچه در زمين مىباشد بدتر است * هم او گويد دنيا جاى تجارت است واى بر آنكس كه از اين تجارت خسارت حاصل نمايد * فرمايد كورى به از جهل است زيرا كه در آن خوف هلاك جسد و در اين خوف هلاك ابد است * گويد كثرت خاموشى گمرهى آورد و بسيار گوئى گوينده را زيان رساند * گويد خرد رسول خداست بنزديك بندكان خاص خداى پس هركه را با خرد آشنائى نيست خبر دهيد او را بفرومايهگى جاويد * باوميرس گفتند كه ترا در فلان قصيده دروغ فراوان يافتيم در جواب فرمود شعر عبارت از سخنى مخيّل و خوشادا است و صدق سخن متعلق بانبيأ است * گويند افلاطون حكيم بيشتر اوقات با سخنان وى تمثل مىفرموده و نيز ارسطو اغلب اشعار او را در حفظ داشت * 1 ايلاقى هو ابو عبد اللّه محمد بن يوسف المشهور بالايلاقى و كان شريف النسب * از اطباى مائه پنجم هجرى و از تلاميذ شيخ الرئيس ابو على بن سينا است در صناعت طبيّه