عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
224
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
نفرمايى و سبب قطع روزى من نشوى امين الدوله در جواب بطور خفا فرمود به شرطى كه در امر معالجت جسارت نورزى و در استعمال ادويه از جلنجبين و جلاب تجاوز ننمايى شيخ در جواب گفت كه عادت من از اوّل همين بوده است * پس از آن امين الدوله سربلند كرده با اهل مجلس خطاب فرمود كه ما قدر اين شيخ فاضل را نشناختيم و در حرمت وى تقصير كرديم سپس آن مرد جاهل را تكريم زياد نموده از مجلس خود اذن معاودت داد چند نفر از اطبا كه براى امتحان حاضر مجلس بودند چگونگى را بفراست دريافتند چون نوبت امتحان به آنها رسيد امين الدوله نام استاد آنها را پرسيد همكى گفتند استاد ما همين حكيم بود كه اينك در مجلس شما حضور داشت ما همه در محضر وى تلمذ نمودهايم و صناعت طب را پيش وى ياد گرفتهايم امين الدّوله تبسمى كرده و چيزى نفرمود * و نيز در كتاب عيون الانبأ و ديگر كتب تواريخ در علوّ همت امين الدّوله نويسند كه آن طبيب اريب به غير از خلفا و سلاطين از كسان ديگر حق العلاج قبول نمىكرد وقتى يك نفر از امراى بلاد دور مرض صعبى داشت بوى گفتند در معالجهء اين مرض غير از اينكه بابن تلميذ رجوع نمائى چارهء ديكر نيست و رسم آن حكيم اين بود كه براى معالجه احدى ببلاد ديگر مسافرت نمىكرد لابد آن امير با خدم و حشم براى استعلاج قصد بغداد كرد و در خانهء امين الدّوله نزول نمود آن حكيم براى هريك از غلامان وى منزلى علىحده معيّن كرد و خود امير را نيز در قصرى ملوكانه از عمارات خود جايداد و مشغول معالجهء وى گشت و در اندك مدتى برؤ تام براى آن امير حاصل گرديد و بديار خويش مراجعت نمود بعد از چند ماهى امير مزبور بتوسط يك نفر از تجار چهار هزار دينار زر سرخ با چهار نفر مملوك و چهار رأس اسب با زين و لجام مرصع براى آن حكيم فرستاد امين الدوله از قبول آنها امتناع كرد و گفت من عهد كردهام كه غير از خلفا و سلاطين از احدى حق العلاج نستانم تاجر مزبور هر قدر اصرار نمود حكيم بر انكار بيفزود و آن تاجر براى اين كار مدت يك ماه در بغداد اقامت گزيد روز آخر كه او را يأس حاصل و قصد معاودت داشت به منزل امين الدوله آمد و گفت من اين نقود و اجناس را به صاحبش ردّ