عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

197

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

كه زيادة اللّه حين احضار آن طبيب اريب سه شرط با وى قرار داده بود و به هيچ يك از آن شروط وفا ننمود يكى از آن شروط اين بود كه هروقت طبيب مزبور بخواهد به وطنش مراجعت نمايد اذن معاودت داده شود اسحق طبيب مدّتى پيش آن پادشاه كم‌خرد توقف كرد عاقبت از رفتار او دل‌تنك شده ارادهء معاودت نمود زيادة اللّه مانع گرديد و علاوه بر منع در كار نفقه و قراردادى كه با آن حكيم داده بود بناى تساهل گذاشت و يك نفر طبيب يهودى كه از اهل اندلس بود پيش خود خوانده و او را بر اسحق مقدّم داشت اسحق كرارا عزم وطن كرد زيادة اللّه زياده بر سابق ممانعت نمود تا آنكه روزى اسحق بن عمران با طبيب يهودى مذكور وقت غذا خوردن پادشاه حاضر خدمت بودند لبن حامض در سر غذاى سلطان حاضر بود زيادة اللّه خواست از آن شير ميل كند اسحق منعش كرد طبيب مزبور يهودى كه با اسحق معاند بود ترغيب بر اكل آن نمود زيادة اللّه متابعت قول طبيب يهودى را نموده و از آن لبن مقدار زيادى تناول كرد و قول اسحق طبيب را وقعى ننهاد همان شب ضيق النفس شديدى عارض وى گشت از اسحق استعلاج خواست اسحق گفت منعش كردم و قبول نكرد براى اين مرض در نزد من دوائى نيست زيادة اللّه پانصد مثقال طلا بحكيم فرستاد حكيم در عدم قبول مصر بود آخر الامر هزار مثقال طلا براى حكيم تسليم نموده و او را براى معالجه راضى كرد اسحق فى الحال بر سر بالين شاه حاضر و تجويز مقيئى نمود بعد از استعمال مقيئى تمام شيرى كه خورده بود با حالت تجبن باقى خارج گشت ولى پادشاه كينهء حكيم را بجهة اخذ مال در دل خود جاى داد صبح همان روز حكم كرد تا نفقهء و مقررى اسحق را قطع كردند و از دربار سلطنت مطرودش نمودند حكيم مزبور در بازار قيروان در دكهء نشسته و بمعالجهء مرضى مشغول گرديد و بهر نسخهء كه مىنوشت درهمى چند مىگرفت و از اين ممر مكنتى براى او حاصل گشت بزيادة اللّه بن اغلب خبر رسيد كه براى اسحق از معالجهء عامه مال گزافى جمع شده بجهة عداوتى كه با آن حكيم داشت اموال ويرا ضبط نموده بمحبسش فرستاد مردم آن شهر در محبس نيز گرد وى جمع شده و از آن حكيم دانشمند استعلاج مىنمودند