عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
164
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
حكيم تنكحوصله چون اين مقام را در خويش ملاحظه نمود رفته رفته از حدّ خود تجاوز كرد و بر اطباى عالم و كهنسال بناى تفوّق گذاشت و امراى با اقتدار و وزراى دربار را وقعى ننهاد و چون از مقربين شاه بود مردم ناچار برفتار ناملايم او متحمل بودند تا آنكه شاه طهماسب در سنه نهصد و هشتاد و سه ( 983 ) هجرى وفات نمود و از پسرهاى شاه آنكه قابليّت سلطنت داشت دو نفر بودند يكى اسماعيل ميرزا كه در قلعهء قهقهه محبوس بود و ديكرى حيدر ميرزا كه مدّعى ولايت عهد و در دولتخانه اقامت داشت اعيان دولت و اركان ملّت دو فرقه شدند كروهى سلطنت حيدر ميرزا را راغب و طايفهء پادشاهى اسماعيل ميرزا را مايل بودند و پريخان خانم كه دختر طهماسب و در حرمخانهء شاهى كمال اقتدار و حكمرانى داشت بسلطنت اسماعيل ميرزا تقويت مىفرمود بالاخره هواخواهان اسماعيل ميرزا باشارهء نواب خانم مزبوره حيدر ميرزا را بقتل رسانيده و اسمعيل ميرزا را پادشاه خواندند در اين ايام فترت كه حيدر ميرزا مقتول و هنوز اسماعيل ميرزا از قهقهه نيامده بود در شهر قزوين عجب هنكامه برپا بود پريخان خانم سلطنت مطلقه داشته مىتوان گفت كه مالكهء كل رقاب و ملكهء بالاستقلال ممالك محروسهء ايران بود چنانچه مؤلف تاريخ عالمآرا نويسد تا آمدن اسمعيل ميرزا همهروزه جميع امرا به در خانهء حسينقلى خليفة الخلفاء مىرفتند و همراه او به در خانهء نواب خانم آمده مهمات ضرورى كه در امور ملك و دولت بود بعرض او مىرسانيدند و احدى را ياراى آن نبود كه از فرمان خانم تجاوز نمايد « 4 » و نيز آن مورخ كويد در آن ايام آتش فتنه و آشوب در دار السلطنهء قزوين بنوعى مشتعل بود كه آشنا و بيكانه را مىسوخت
--> ( 4 ) پرى خانم ( پريخان خانم ) دختر شاه طهماسب اوّل و بنا بعقيدهء اغلب مورخين با سليمان ميرزا از يك مادر و والدهء اين هر دو خواهر شمخال خان چركس است ملا محتشم كاشانى شاعر مشهور كه معاصر شاه طهماسب بوده در ديوان خود قصايد متعدده در مدح پريخانم مزبوره سروده اين زن پرى نام ديو سيرت روى چون ماه و دلى سياه داشت باشارهء او حيدر ميرزا مقتول و شاه اسمعيل ثانى بتخت سلطانى جلوس نمود از زمان فوت پدر تا ورود موكب شاه اسمعيل خود متصدى امور سلطنت بوده و بعد از جلوس شاه نيز مداخله در امور ملكى را ترك نكرد زن قسى القلب و ظالمه و خونريز بود در ايام اقتدار بجان و مال احدى ابقا نكرد سلطان حيدريان را بىخانمان نمود فتنهها برانگيخت و خونها ريخت بعد از جلوس برادرش سلطان محمد خدابنده خليل خان افشار بامر برادر آن بدگهر را بقتل رسانيد و ملك ايران را از چنك آن ظالمهء خونخوار برهانيد و براى اين خدمت مبلغ ده هزار تومان از جانب سلطان بان امير والاشأن برسم انعام مرحمت گرديد ( لمؤلفه )