عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
117
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
تكليف وزارت نمود ولى آن حكيم چون حشمت علم را از همه چيز بالاتر مىدانست لذا از آن شغل منيع امتناع فرمود و خوارزم شاه نيز با وى هميشه بطريق ادب رفتار مىكرد چنانچه روزى در صحرا در حين سوارى جامى چند نويشيده و باحضار حكيم فرمان داد خود ابو ريحان كويد كه در آنوقت بجهة شغلى در رفتن بحضور خوارزم شاه تاخير كردم چون بحضور او نزديك شدم شاه براى استقبال بجانب من اسب دوانيد چون پيش آمد خواست بجهة احترام من از اسب فرود آيد قسم داده و مانع شدم سپس سلطان اين شعر را انشاد فرمود * العلم من اشرف الولاة علىّ * * يأتيه كل الورى و لا ياتى آن حكيم دانشمند با شيخ رئيس ابو على بن سينا و ابو الخير بن الخمار و ابو على مسكويه و ابو سهل مسيحى معاصر بوده « » و ما بين شيخ رئيس و ابو ريحان مراسلات و مباحثات اتفاق افتاده چنانچه هيجده مسئلهء طبيعيّه كه ابو ريحان از شيخ رئيس سؤال نموده با اجوبهء آنها در كتب تواريخ مسطور است * و ابو ريحان در آن سؤالات شيخ رئيس را ايها الفتى الفاضل خطاب نموده * وفاتش در سنه چهار صد و سى ( 430 ) در عهد خلافت القائم بامر اللّه اتفاق افتاد « » مؤلفات وى بيرون از شمار است چنانچه ياقوت حموى كويد كه در وقف نامهء جامع مرو فهرست اسامى مؤلفات ابو ريحان را ديدم كه در شصت ورق نوشته شده بود و در اين زمان بسيارى از آن كتب از ميان رفته و اسمى از آنها در افواه مردم نيست * از كتب مشهوره آن حكيم كتاب ( قانون مسعودى ) است كه بنام سلطان مسعود بن سلطان محمود نوشته و كتاب ( التفهيم ) و كتاب ( استيعاب ) فى صنعة الاسطرلاب فاضل معاصر مؤلف كتاب نامهء دانشوران كويد كه اين سه كتاب در اين عصر در كتابخانهء ملك زاده فاضل وزير علوم اعتضاد السلطنه على قلى ميرزا موجود است و كتاب ( الاثار الباقيه ) كه ملكزاده مزبور به فارسى شرح بر آن نوشته و كتاب ( زيج مسعودى ) و كتاب ( الصيدله ) فى الطب كه در آن كتاب از معرفت ماهيّات ادويه و اسمأ آنها سخن رانده و در اختلاف آراء متقدمين اطبا استقصاء بليغ نموده و آن كتاب را به ترتيب حروف معجم قرار داده و كتاب ( تاريخ الهند ) و ( تسطيح الكره )