واجد على خان
89
علم الأبدان ( فارسى )
بخار و دخان بيشتر از روى مىخيزد و در روى مىاميزد و اشراق و نورانيت وى را مكدر مىسازد و بسبب احداث ظلمت وحشت واقع مىشود و نتيجهاش وسواسست واضح باد كه روح جوهرىست نورانى لهذا با نور انس و سرور دارد و از ضيا منشرح و منبسط مىگردد و از ظلمت و تاريكى در قبض و وحشت مىباشد بنا بر عدم مناسبت و ضديت كه در نور و ظلمت است و لذع فم معده و اشتهاى كاذب بنا بر كثرت انصباب سوداست بر فم معده و سياهى بول ظاهرست كه از لون سوداست بنا بر فزونى آن و حمرت بول با وجود غلبهء سودا دليل سوداى و موىست و غلظت بول بنا بر غلظت قوام ماده است و اگرچه در غلبهء بلغم نيز بول غليظ مىباشد ليكن در غلبه سودا غليظتر مىگردد و سياهى بنا بر فزونى ماده مذكورست و ديگر دلائل غلبهء سودا ظهور امراض سوداوىست چون بهق اسود و جرب يابس و علل طحال و امثال آن باب دوازدهم در بيان نبض و تفسره بدانكه از نبض بر كيفيت حال قلب آگهى مىشود و از تفسره بر حال جگر و آورده و اخلاط و گرده و مثانه و شك نيست كه جگر و قلب اعضاى رئيسهاند در هر مرض تفحص حال اعضاى رئيسه ضروريست و نبض در لغت حركت رگ را گويند و باصطلاح اطبّا حركتىست از مكان روح حيوانى كه قلبست مركب از انبساط و انقباض اعنى گشودن و فراهم آمدن براى رسانيدن برودت بروح بجذب هواى تازه و اخراج بخار دخانيه از قلب و تفسره قاروره را گويند اعنى شيشه كه در روى بول انداخته پيش طبيب عرض كنند و تفسره را دليل نيز گويند و اطلاق لفظ قاروره بر بول از قبيل تسميه حال باسم محلست و نبض و قاروره را به دو فصل بيان مىكنم ان شاء اللّه تعالى فصل اول در نبض طبيب را بايد كه چهار انگشت بر نبض دارد مسجه و وسطى و نبصر و خنصر بدين طريق كه خنصر طرف ابهام دست مريض باشد و مسجه به طرف ساعد او و اين طريق خاصه اطبّاء يونانست وجهش ظاهرست كه رگ شريان نزديك ابهام نمايان ترست و هر چند به طرف ساعد مىرود و مخفىتر مىگردد پس مسجه كه او را حس وى قوىتر از ديگر اصابعست بايد كه بجانب ساعد بود تا شريان را خوب دريابد و نبض دست راست از دست راست بيند و نبض دست چپ از دست چپ و نمايندهء نبض دست را بر هوا