واجد على خان

72

علم الأبدان ( فارسى )

و مثال آن سبات‌ست همچنين يقظ نيز طبعى و ناطبعىست و مثال يقظ ناطبعى سهرست و آن مرض باشد و درينجا طبعى ذكر مىشود و تعريف نوم چنين كرده‌اند كه هو ترك النفس استعمال الحواس تركا طبعيّه اعنى خواب آنست كه ترك كند نفس ناطقه استعمال حواس را تركى كه طبعىست و طريق حصول خواب آنست كه رطوبت معتدله در دماغ گرد مىآيد سبب حصول رطوبات بخاريه از عروق سباتيه بسوى دماغ پس رطوبات مذكور سست مىكند اعصاب را و كثيف مىسازد و مسالك اعصاب را و غليظ مىگرداند روح نفسانى را و بدين سبب روح نفسانى در مسالك اعصاب نفوذ نمىكند و سكون در حواس ظاهرى پديد مىآيد و فقدان در حركت راه مىيابد مگر آن‌قدر حركت كه در حيات ضروريست سلامت مىماند چون تنفس و نموّ هضم و از يك پهلو به پهلوى ديگر گرديدن تعريف يقظ امّا يقظ ضد نوم‌ست و تعريفش چنين كرده‌اند حالة طبعية استعمل فيه الحيوان آلات الحس و الحركة عند انصباب الروح النفسانيه فيها موثرة يعنى بيدارى حالتىست طبعى كه كار فرمايد در وى حيوان آلات حس و حركت خود را نزد نفوذ روح نفسانى در ان آلات به شرط تاثير و وجه اضطرار بنوم و يقظ ظاهرست كه اتمام حس و حركت و نظام اسباب اخروى و معيشت موقوف بر بيداريست پس بيدارى ضرور باشد و از آنكه دوام بيدارى باعث تشويش فعل نفس و تحليل روح و تعب و هلاكت است حاجت بخواب نيز لازم آمد تا آن‌قدر از اجراى روح كه بحرارت و حركت يقظ خرج مىشود عوض آن در نوم باز تولد شود و اطبّا يقظ را به حركت تشبيه داده‌اند و نوم را به سكون و تشبيه يقظ به حركت تسخين مىكند و تجفيف و تحليل مىنمايد و روح را به ظاهر متوجه مىگرداند و يقظ بدستور تسخين مىكند بانبعاث روح و حرارت غريزى و تجفيف و تحليل بنا بر تقليل اغتذاى بدن در وى و روح را به ظاهر متوجه مىگرداند بنا بر تحريك و روح و حرارت بخارج امّا تشبيه نوم به سكون از انست كه همچنانكه سكون ساكن مىدارد روح و بدن را و ترطيب مىبخشد از قلت تحليل و زائل مىسازد اعيا و ماندگى را و اعانت مىدهد بر هضم غذا و نضج مواد و تحريك مواد نمىكند همچنين نوم نيز روح و بدن را ساكن مىدارد و ترطيب بدن مىبخشد به شرط عدم افراط بنا بر تكثير اغتذاى بدن در وى و زائل مىسازد تعب و ماندگى را و اعانت مىكند بر هضم و نضج مواد و تحريك نمىكند لهذا در فساد