واجد على خان
67
علم الأبدان ( فارسى )
كثير را بشكند و اين دليل لطافت بود نهم آنكه كثير المقدار بود زيرا كه آب عميق از اختلاط مفسدات زودتر متاثر نمىشود دهم آنكه شديد الجريان بود و ظاهرست كه حركت قويه آب مزيد لطافت او مىشود يازدهم آنكه سريع التبرد و سريع التسخن بود يعنى در سرما و گرما زود سرد و گرم شود دوازدهم آنكه بعد شرب از سر معده زود بگذرد و تمدد در سراسيف نيارد سيزدهم آنكه هرچه در ان طبخ دهند زود مهرّا شود خلاصه آنكه بهترين آبهاى چشمهها آنست كه زمين آن شيرين بود اعنى شور نباشد و جريان آب به طرف مشرق بود و مخرج آن دور باشد و روانى از بلندى به پستى بود مكشوفة الشمس بود اعنى پرتو آفتاب بران مىرسيده باشد فائده در بيان معنى لفظ عين بدانكه عين چشمهء آب را گويند كه از زير زمين برآيد پس اگر روان شود آن را عين جارى گويند اعنى چشمه روان و اگر جارى نشود و بيك جا ايستد آن را عين واقف گويند و عين روان بهتر از عين واقفست وقتى بكسر قاف و سكون نون و تحتانى خفيفه حفره آنست كه بكاوند و آب از ان برآيد و فارسى آن را كاريز گويند و بير حقره تنگست كه بكاوند و آب از ان برآيد و آن را به فارسى چاه گويند و احكام آب چاهها مختلفست بحسب مكان و بحسب صرف بهترين وى آنست كه آب آن شيرين و سبك و هاضم بود و مسقف نباشد و صرف آب از ان بيشتر شود امّا نزّ بالكسر و هم بفتح نون و تشديد زاى معجمه حفرهء نامصنوعه را گويند كه در زمين رطوبتناك باشد و آب نواحى زمين رطب مترشح شده در ان جمع شود و به صرف بيايد و اين آب ردىتر از آب چاه باشد و مياه راكد اعنى آبهاى ايستاده بر سطح ارض مقعر غير مصنوع همه ردىاند بنا بر آنكه شديد الاختلاط اند باجزاى رطبه ارضيه بسبب طول مكث و عدم تحرك خاصه كه قصب اعنى نى در ان روئيده باشد و آب راكد قصبى را آب آجا مىگويند و آجام جمع اجمهست وارد آبهاى ايستاده آب رودهاست كه عفونت گرفته باشد و آن را اطبّا ماء البطايح خوانند فى الجمله ماء راكد آجا مىباشد يا بطايحى يا غير آن بمعده موافقت ندارد و آفات كثيره پيدا مىكند احتراز از ان واجبست فائده در بيان مياه ثلجيه و جمديه بدانكه ثلج برف را گويند و آن را نجات ارضيهست كه بتاثير برودت منجمد شده رو بتنزل مىكند و بر زمين افتد و جمديخ را نامند