واجد على خان
65
علم الأبدان ( فارسى )
ميش يك ساله و نان پاكيزه معتدل كثير الغذا ردى الكيموس گوشت ميش زياده از يك ساله معتدل متوسط الغذا حسن الكيموس گوشت نعاج يعنى ميش ماده معتدل متوسط الغذا ردى الكيموس سمك خشك و گوشت بز معتدل قليل الغذا حسن الكيموس چون شلغم و چار مغز معتدل قليل الغذا ردى الكيموس جزر است اين همه كه مذكور شد اوصاف غذا بود الحال اوصاف آب بيان مىشود بيان اوصاف آب معلوم باد كه آب بسيط غذا نمىشود وجهش ظاهرست كه وى ركنى از اركان بسيطست و بسيط شايستگى غذائيت ندارد زيرا كه در غاذى و مغتذى مناسب شرطست و مراد ازين آنست كه آب صرف بىامتزاج غذا شايستگى جزو اعضا شدن ندارد ليكن چون به غذا اميزد خاصه كه غذا يابس بالفعل باشد از اجتماع هر دو حاصل مىشود جسمى شايسته تغذيه و بدين وجه آب نيز غذا مىشود و قبل ازين مذكور شد كه هواى صرف نيز روح نمىشود ليكن هرگاه با خون دل آميزد و هر دو باهم ممتزج گردند از مجموع روح متولد مىشود بالجمله انسان را از اركان به اين دو ركن كه هوا و آب باشد و افتقار و اضطرار ثابتست و بدون اين دو عنصر بقاى حيات او متعذر و فوائد آب در بدن بسيارست يكى آنكه غذا را رقيق سازد و مهيّا كند جهت نفوذ آن بمجارى ضيقه و وصول با قاصى بدن دوم آنكه غذا را رقيق سازد و مستعد قبول هضم نمايد چه شك نيست كه اكثر در اغذيه اجزاى ارضيه غالب مىباشد و وى عسر الانفعالست به جهت قبول تاثير هاضمه پس امتزاج جسم رطب ضرورى باشد و ازينجاست كه چون فواكه رطبه كثير الماء مىباشد بعد تناول آن به آب حاجت نمىباشد و اگر گويند كه مىبينم بعضى از حيوانات را كه غذا مىخورند و آب نمىنوشند گوئيم حرارت در مزاج ايشان غالبست كه اجزاى ارضيه غذائيه را مذاب مىسازد و جزو بدن مىكند و به آب احتياج نمىافتد و ليكن مزاج انسانى را كه از سائر حيوانات قريب باعتدال واقع شده حرارت بدان غايت نيست لهذا مفتقر به آبست سوم آنكه مانع احتراق غذا در معده گردد چه ظاهرست كه وقت تناول غذا حرارت غريزى توجه به باطن مىكند پس درين حالت اگر رطوبت نباشد غذا بسوزد