واجد على خان
59
علم الأبدان ( فارسى )
قروح عفينه جذام بواسير حصاة كليه و مثانه و هر عضوى كه از پدر ضعيف باشد در پسر نيز اكثر همان عضو ضعيف آيد اما ضعف اعضاى مادر كمترست كه در فرزند ظاهر شود بخلاف امراض مذكوره كه توارث اينها در ولد از ابوين مساوىست باب هشتم در بيان ستّه ضروريه كه آن را اسباب ضرورى نيز گويند و آن شش چيزهاست كه مدار زندگانى ذى حيات برانست و حفظ صحت بدنى انسانى منحصر بر اعتدال آنست يكى از ان هوا ست كه محيط ابدان ماست و انسان را در هر نفسى كه بيرون مىآيد و درون مىرود حاجت بهواست بخلاف ديگر اسباب ضرورى كه حاجت آن بر وقت معهوده است و انسان را حاجت به هوا محض به جهت ترويح دلست و باعتدال داشتن روحى كه در دلست و طريق وصول هوا بدل بر سبيل استنشاق چه از ريه و چه از مسامات جلد بدن در تشريح ريه و قلب مذكور شد و معلوم باد كه هوا ما دام كه صاف است و معتدل و از ابخره و ادخنه كه منافى مزاج روح است در وى نياميخته و مكشوف باشد اعنى در جدران و سقوف محتبس نبود اين چنين هوا باعث صحت و حافظ آنست امّا هرگاه هوا متغير شود از اوصاف مذكوره باعث حدوث مرض و هلاكت مىگردد و همچنانكه نفع آن سريع الاثرست در ابدان ضررش نيز در بدن زودتر اثر مىكند و درين حالت هواى محبوس بهترست از هواى مكشوف واضح باد كه اطبّا باعتبار اختلاف فصول تمام سال شمسى را چهار قسمت كردهاند و هر قسمتى را نامى علىحده نهاده پس در ايامى كه ابدان را حاجت بملبوسات گرم و ترويح كثير نباشد آن را ربيع گويند و آغاز نشو اشجار ؟ ؟ ؟ بيشمار و برآمدن گل و غنچه بر شاخسار درين فصل مىشود و زمانى را كه بعد ربيعست و حرارت در ان ايّام غالب مىشود صبق نامند و زمانى كه بعد از صيف مىآيد خريف گويند و وى مقابل ربيع واقعست و همچنان كه ابتداى نشو اشجار خاصه ربيع بود شروع تغير لون اوراق درختان و سقوط آنكه عبارت از خزان باشد خاصه خريفست و زمانى كه بعد خريف مىآيد و برودت در ان غالب باشد شتا خوانند پس هواى فصل ربيع معتدلست در حرارت و برودت در رطوبت و يبوست و بعضى هواى ربيع را گرم و تر گويند و هواى