واجد على خان

41

علم الأبدان ( فارسى )

نزديك انثيين و اين رگها را مولد منى گويند زيرا كه خون را آماده مىسازند كه چون بانثيين رسد منى مكمل گردد و اطلاق مولد منى بر اينها صادقست بهر آنكه در مولد شى شرط نيست كه مكمل شى گردد مادّه خون چون درين رگها مىرسد منى مىگردد امّا كمال و بياض او بعد ورود در انثيين صورت مىبندد امّا اعضاى مروسه آنست كه جارى مىشود بسوى آنها قوت‌ها از اعضاى رئيسه و آن معده است و گرده و ريه و طحال و اعضاى مروسه بر چهار قسم‌ست يكى آنكه رئيس باشد و خادم نبود و آن دماغ‌ست و انثيين و دوم آنكه رئيس باشد و هم خادم بود آن كبدست زيرا كه وى بنا بر آنكه قوت تغذيه را باعضا مىدهد رئيس‌ست و بنا بر آنكه قبول مىكند قوت حيات از قلب مروس‌ست و بنا بر آنكه خدمت قلب و دماغ مىكند خادم‌ست سوم آنكه رئيس نباشد اما خادم بود و آن معده است و گرده و ريه و طحال چهارم آنكه نه خادم بود نه رئيس و آن لحم حساسست امّا اعضاى غير رئيسه كه نه خادم‌اند نه مرؤس آن اعضااند كه قواى غريزى بذات ايشان مختص‌ست و جارى نمىشود پس بسوى اينها قواى ديگر از اعضاى رئيسه اعنى بذات آنها قوت غريزى باستقلال‌ست كه امر تغذيه بدان تمام مىشود و از عضو ديگر نمىرسد استخوان و غضروف و لحم و آن استخوانست و غضروف‌ها و لحم كه حس ندارد و مراد از عدم جارى شدن قوت ديگر به طرف اين اعضا قوت طبعى و نفسانىست نه قوت حيوانى زيرا كه هر عضوى كه هست لامحاله قبول حيات از قلب مىكند و شك نيست كه عظم و جز آن در متنفس متصف بحيات‌اند باب پنجم در بيان قوى بدانكه قوى جمع قوت‌ست و قوت ماهيتىست در جسم حيوانى كه حيوان را بواسطهء آن مباشرت افعال بالذات ممكن‌ست اعنى قوت مبداء فعل‌ست بالذات و دليل بر وجود قوت ظهور فعل‌ست زيرا كه وجود فعل بدون مبدا محال‌ست و قوى بر دو گونه است قواى اولى و قواى ثانوى و قواى اولى قوت حيوانىست و آن در قلب‌ست و قوت نفسانى و آن بدماغ‌ست و قوت طبعى و آن بجگرست و بقاى شخصى و نوعى منحصر برين هر سه قواى ثلاثه‌ست و هر يكى ازين قواى ثلاثه در تحت خود قواى جزئيه دارد كه تفصيل آن پيشتر مىآيد و قوى ثانوى قوت سامعه‌ست و قوت باصره و قوت شامه و قوت ذائقه و قوت لامسه و اين قوتها در لقاى شخصى يا نوعى محتاج اليه نيست بدان كه [ انواع قوت ] قوت طبعى هر دو قسم‌ست مخدومه و خادمه امّا مخدومه