واجد على خان

35

علم الأبدان ( فارسى )

و آن چنان‌ست كه قدرى از صفراى محترق فى نفسه سياه گردد و از شدت احتراق پس صفراى ديگر با او آميزد و در لون مشابه به آب گندنا شود زيرا كه از اختلاط زردى با سياهى رنگ سبز حاصل مىشود قسم چهارم صفراى زنگارى و آن گرم‌ترين اصناف صفراست و مزاج آن قريب بسم‌ست و در ميان كراثى و زنگارى فرق همين‌ست كه چون احتراق صفرا كه مركب با صفراى محترق مىشود باشتداد نباشد كراثى مىنمايد و اگر احتراق بشدت باشد زنگارى نمايد قسم پنجم مسمىست بصفراى محترق و آن چنان باشد كه صفراى طبعى مختلط شود با قليلى از سوداى محترق و رنگ آن سرخ مائل بكمودت باشد انتباه بدانكه اختلاط خون با صفرا موجب ناطبعى ساختن او نمىتواند شد زيرا كه اگر خون كمترست صفرا آن را مستحيل به خود مىكند پس آن صفراست و اگر خون بسيارست و صفرا قليل آن را خون صفرا وى گويند نه صفراى ناطبعى پس ثابت شد كه صفرا ناطبعى نمىشود مگر باختلاط بلغم يا سودا به شرط غلبهء صفرا بر آن‌ها فائده صفرا كه با خون ممتزج مىباشد حدت آن كمترست از حدت صفراى خالص كه از جگر بمراره مىرود زيرا كه قليل الحدت مناسب است بتغذيه و كثير الحدت اوليست جهت شستن فضول از امعاء [ انواع بلغم و اوصاف هر كدام ] اوصاف بلغم طبعى بلغم طبعى آنست كه او بذات خود صلاحيت آن دارد كه باندك نضج مستحيل به خون شود و از آنكه بلغم طبعى صلاحيت خون دارد لهذا هميشه در عروق با خون مختلط مىباشد تا وقت حاجت مستحيل به خون شود خالق بيچون به جهت او جاى علىحده پيدا نكرده چنان كه براى صفراى مراره و به جهت سودا طحال‌ست و بلغم طبعى دو صفت دارد يكى شيرينى قليل زيرا كه قريب بنضج‌ست و حلاوت از لوازم شى نضج يافته است چنان كه در وصف خون گفته شد دوم اعتدال قوام اعنى به نسبت خون اندك غليظ باشد و اين غلظت او بسبب قصور نضجست و بلغم طبعى شديد البرد نيست بلكه او از بهر بدن قليل البرد و بمقابله صفرا و خون باردست و بلغم غير طبعى آنست كه تغير در ان بطعم بالقوام باشد بمقابل بلغم طبعى و در لون و رايحه تغير نمىتواند شد زيرا كه همه اقسام بلغم چه طبعى و چه غير طبعى همه سفيد و عديم الرايحه مىباشد زيرا كه بارد است و برد موجب بياض و عدم رائحه باشد و اگر چيزى با وى مختلط شود آن را از اقسام مخالط مىشمرند نه از اقسام بلغم و بلغم غير طبعى هر پنج قسم‌ست يكى [ اول ] بلغم شيرين ست