واجد على خان

31

علم الأبدان ( فارسى )

ميوه پخته درخت مىرويد و از خام هرگز نرويد دوم نضج الغذا و او آنست كه غذا صلاحيت آن پيدا كند كه جزو بدن شود و اين نضج خاص را اطبّا هضم گويند و هضم چهارست يكى در معده دوم در كبد سوم در عروق چهارم در اعضا - چنان كه بتفصيل مذكور شد سوم نضج صنعت و او آنست كه شى صلاحيت آن پيدا كند كه علاقلان در خوردن آن مضائقه نكنند و اين نضج بر چند نوع‌ست و هر نوعى باسم علىحده موسوم‌ست يكى آنكه حرارت فاعلهء نضج هوا باشد اعنى حرارت به هوا آميخته باشد و در جسم ما ينضج و آتش التصاق نباشد و اين نضج مسمىست بهوائى مثلا كبابى كه در هواى آتش بر سيخ مرتب كند دوم آنكه حرارت فاعلهء نضج ارضى بود اعنى باجسام ارضيه آتش ملتصق باشد و اين نضج مسمىست بتكبيب چنان كه كباب را بر اخگر گذارند تا مرتب شود سوم آنكه فىمابين جسم ما ينضج و حرارت واسطهء باشد پس آن حرارت در ان واسطهء اثر كند و وى در ما ينضج اثر نمايد و نظيرش ديگ‌ست و تابه و تنور كه در نار و طعام حاصل‌ست و اين نضج با واسطهء از سه حال بيرون نيست يكى آنكه شى ديگر باشى ما ينضج شريك نباشد و اين نضج را نقليه و تحميص و تشويه گويند چنان كه غليّه يا زاجات يا تنكار را بر آتش بريان كنند دوّم آنكه اگر شى دهنى در ان شريك باشد آن را تطخين گويند چنان كه گوشت يا ماهى يا يقولات را بروغن بريان كنند سوم آنكه آب در ان شريك بود چنان كه گوشت يا برنج يا ادويه را به آب جوش مىدهند و اين را طبخ خوانند چهارم نضج اخلاطست و او آنست كه ماده سهل الاندفاع شود اعنى آنچه غليظست رقيق شود و آنچه رقيق‌ست غليظ شود و درينجا مقصود از نضج اعتدال قوام خلطست كه به آسانى خارج شود و هر يكى از اخلاط چهارگانه اعنى صفرا و خون و بلغم و سودا و تقسيم آن به طبعى و غير طبعى بر دو گونه است طبعى و غير طبعى [ بيان گونه طبعى ] طبعى آن را گويند كه نافع بدن و موافق طبيعت باشد و غير طبعى آنكه مضر بدن و مخالف طبيعت بود و طبيعت قوتىست الهيه كه بر مصالح بدن مامورست بامر حق سبحانه تعالى و او هر دم در تدبير بدن مصروف‌ست هر چه از اخلاط كه مضر بدن‌ست آن را از اعضاى رئيسه و شريفه و در ؟ ؟ ؟ نز مىاندازد و آنچه از اغذيه و ادويه مفيدست بموقع و مقام آن مىرساند اول اوصاف و منافع اخلاط طبعى بيان مىكنم اول از اخلاط چهارگانه صفرا ست مزاجش گرم و خشك بر مزاج آتش و چون صفرا باسهال