واجد على خان
106
علم الأبدان ( فارسى )
اينها براز دسمى و صديدى مىآيد دوم آنكه رطوبات اعنى اخلاط كثرت گرفته و لزوجت پذيرفته بجانب امعا مندفع شوند و با براز برآيند سوم آنكه فضول رطوبات ثانيه باعث لزوجت براز گردند و اينچنان باشد كه كسى معتاد برياضت باشد و ترك رياضت كند و بدان سبب فضول رطوبات ثانيه بتخليل نرود و مجتمع شود در اعضا پس طبيعت بامر اللّه تعالى قوت يابد بر دفع آن و مندفع گرداند آن را بجانب امعا و حصول خفت بعد اجابت نشان قويست بر آنكه از دفع طبيعتست و فضول رطوبات ثانى خارج مىشود و شدت نتن و وجود اشتعال و التهاب در بدن در مرض حاد دليل واثقست بر آنكه از ذوبان اعضاى اصلىست لون براز معلوم باد كه اصول الوان براز چهارست ابيض اصفر اسود اخضر بدانكه لون براز احمر نمىتواند شد از بهر آنكه احمرار آن نخواهد بود مگر از مخالطت خون و اختلاط خون با براز بحيثيتى كه هر دو يك جزو شوند ظاهرست كه اطالت زمان مىخواهد و مكث تا دير باعث جمودست و خون چون منجمد مىشود لامحاله سياه مىشود پس براز از اختلاط خون سياه برآيد نه سرخ اما براز ابيض پس حدوث آن از دو وجه بيرون نيست يكى آنكه چيزى كه بيض براز بود با براز آميزد و اين قسم براز اكثر در حالت صحت آيد و سبب آن اندفاع فضلات شبيه بمده و صديد باشد كه از ترك رياضت معتاد در عروق و اعضا جمع آمده باشد و اخراج آن محمودست و باعث نقاى بدن از ماده مستكنه و موجب زوال ترهل و اگر در حالت مرض ورم اندرونى چنين براز آيد سبب آن انفخار دبيله بود و انسكاب مده آن بجانب امعا و بعد آن خفت در عوارض لاحقه رو دهد دوم آنكه صفرا از مراره بامعا نيايد تا براز را رنگين نمايد پس ثفل باقيمانده بر بياض كيلوسى و سبب امتناع انحدار صفرا انسداد مسلك مراره است خواه آن سده در مسلكى كه ميان جگر و مراره است باشد خواه سده در مسلكى كه ميان مراره و امعاست باشد و فرق در آنكه سده در كدام مسلكست آنست كه اگر مسلك فوقانى كه عبارت از مجراى ما بين مراره و كبدست مسدود شود بياض در براز بتدريج ظهور كند