واجد على خان
100
علم الأبدان ( فارسى )
بر مجراى طبعى امّا كف بول پس كثافت و دير ماندن او دلالت مىكند بر لزوجت و بسيارى كف دلالت مىكند بر ريح غليظ فائده در بيان خروج ريح با بول بايد دانست كه خروج ريح با بول ضروريست پس اگر قوام بول لائق تولد زبدست زبد آن متولد مىگردد و الا فلا و سبب حدوث زبد اختلاط ريحست كه متولد شده در بدن و بيرون آمده با بول و چون در قاروره بول را مىاندازند هوائى كه در قاروره محصورست با اجزاى بول مىآميزد و متداخل شده زبد از ان پديد مىآيد ليكن اين زبد از اعتبار ساقطست و همچنين بول را كه در قاروره بجنبانند كف مىكند و اين نيز ساقط از اعتبارست لهذا گفتهاند كه زبد معتبر كه حكم بران كرده شود آنست كه جنبش قاروره حاصل شده باشد و پس از انداختن بول در قاروره ساعتى توقف كنند زيرا كه زبد كه از انسكاب بول در قاروره پديد مىآيد يا از جنبانيدن قاروره پيدا مىشود زود منقى مىگردد بخلاف زبد ريحى كه نسبت باد ديرپاست بلكه بعد نهادن فزونتر مىگردد و حسب قوام بول و قلت و كثرت ريح كه با بول شاملست حجم زبد مىباشد پس اگر ماده غليظ و لزج بود و ريح كثير در ان شاملست زبد بسيار و كثير الحجم مىباشد كه آن را غببت گويند و آن بعد دير منشق مىگردد فائده در بيان وجه ضرورت خروج ريح در بول و وجه ضرورت خروج ريح در بول آنست كه مجراى بول نرم مخلوق شده تا اتصال او بمثانه بوجه احسن تواند شد و بنا بر نرمى اجزاى جوف او با هم منطبق مىباشند زيرا كه انفتاح دايمى خاصهء جسم صلبست پس از آنكه مجراى مذكور منطبق مىباشد حكيم مطلق ريح را مددگار كرده تا مجرا كما ينبغى بكشايد و بول را نيز بر دفع آن مدد نمايد تا به سهولت برآيد امّا رسوب جوهرى ست غليظتر از مائيت و بتميز دريافته مىشود كه غير مائيتست اگرچه متعلق در وسط بول بود يا طافى اعنى بر سر بول آيد و منقسم مىشود بسوى رسوت طبعى و رسوت غير طبعى امّا رسوت طبعى آنست كه سپيد رنگ بود و ؟ ؟ ؟ ينشين باشد اجزاء آن با هم پيوسته و متخلخل و سبك باشد و چون حركت داده شود زود منبسط و منتشر گردد و زود تهنشين نشود و نيكوترين رسوب كه بعد سپيدست سرخست و پس از ان زرد و رسوب غير طبعى منقسم مىشود به چند قسم خراطى و دشيستى و لحمى و دسمى و مدى و