قدرت احمد بن حافظ
44
بهج الحذاقت ( فارسى )
نهپردازد بلكه اكثر بر طبيعت بگذارد و نيز خوردن مسهل و مقيّئ را عادت نكند و هرجا كه تدبير باسهل ممكن باشد رجوع با ضعف ننمايد و اگر دواى ضعيف فائده نبخشد بتدريج بدواى قوى پردازد مگر در وقت خون قوت قوت ابتدا بدواى قوى مضائقه ندارد و نيز در معالجه بر دواى واحد نايستد تا طبيعت عادى نشود و جرات نكند بر ادويه قويه در فضول قويه مانند خريق سقمونيا و تا ممكن باشد تدبير باخذ نيرو ؟ ؟ ؟ رجوع بادويه نكند و هرگاه كه امراض كثيره جمع شوند ابتدا به آن مرض كند كه درد يكى ازين سه خواص يافته شود اول اينكه شفاى ديگر بر اين موقوف باشد مانند ورم و قرحه پس درينجا ابتداء بمعالجه ورم نمايند دوم اينكه يكى از ان سبب براى ديگر باشد مانند سدّه و حمى عفنه پس ابتدا با ازاله سبب نمايند و اگر ازاله آن به مثل سكنجبين نشود آن زمان استعمال مسخنات مفتحه مضائقه ندارد چه نفع تفتيح اين مسخنات اعظم از ضرر تسخين آنست و سوم آنكه يكى از ان اهم از ديگر باشد مثل حاد و مزمن چنانچه سونوخس در فالج پس ابتدا ؟ ؟ ؟ بجاد نمايند و با اينهمه از ديگر هم غافل نباشند و هرگاه جمع شوند عرض و مرض پس ابتدا به مرض نمايند مگر آنكه عرض اقوى باشد مانند قولنج درين صورت اول به تسكين وجع پردازند بعد از ان معالجه سده نمايند و اللّه اعلم خاتمه در معرفت تاثير ادويه و مفرده و درجهء آن و قانون تركيب و شناختن درجه مركب و مقدار شربت آن بدانكه دوائى كه تاثير كند مقدار شربت آن بىتكرار و كثرت در بدن انسان معتدل بكيفيت خود پس هرگاه كه وارد شود بر بدن و منفعل شود بدن از حرارت غريزى آن موثر نشود كيفيتى زائد از آنكه در انسان است آن دوا معتدل باشد و اگر اثر كند كيفيتى زائد آن دوا خارج از اعتدالست بسوى اين كيفيت پس اگر اين كيفيت محسوس نباشد مگر بتكرار يا كثرت مقدار آن دوا در درجه اولى باشد و اگر محسوس شود لكن ضرر نكند آن دوا در درجه ثانيه است و اگر ضرر كند ليكن بمرتبه قتل نرسد پس آن دوا در درجه ثالثه بود و اگر قائل باشد آن دوا در درجه رابعه باشد و نام آن دوا سمى گذاشته شود ف [ مزاج ثانى ] بدانكه بعضى ادويه را قوت مركبه باشد پس حاصل شود آن را مزاج ثانى و اين تركيب يا طبيعى است مانند شير يا صناعى مثل ترياق پس اثر كند هريك ازين متمزجات كه عناصر