قدرت احمد بن حافظ

37

بهج الحذاقت ( فارسى )

كه مواد از معده و جوانى آن و از امعا برآرد و مسهل از عروق و اعضاى بعيده نيز مستخرج سازد چون شحم حنطل و سقمونيا و كرب و بعد مسهل بر دو گونه بود يكى آنكه دوا مكرب بود چون بسفائج و بنفشه و سنا و افتيمون و مانند آن دوم آنكه رطوبات غليظه در شكم چسپيده باشند و بدوا متحرك شوند و زود برنيايند و فائده تقدم قى مخصوص به همين قسم است ف [ وقت مختار براى مسهل ] وقت مختار براى مسهل باعتبار فصول ربيع و خريف است چرا كه اينها در ميان صيف و شتا هستند و اعتدال قوام اخلاط درينها مىباشد لكن هرجا كه به مقصود از اسهال ازاله امتلا بحسب ادعيه بود ربيع اولىتر است و بهترين هواى روز مسهل آنست كه مائل بحرارت قليل بود آن‌چنان‌كه هيچ عرق و كرب نيارد ف [ ادويه مسهل كلهم مضر فم معده‌اند ] بدانكه ادويه مسهل كلهم مضر فم معده‌اند پس لازم كه ادويه خوش‌بو مقوى قلب به او آميزند و دواء سريع العمل را با بطى العمل مركب نسازند و چيزهاى مدر بسيار و شيرين بسيار نياميزند چه ادرار نقصان اسهال كند و طبيعت بسبب شيرينى دوا را غذا كند و با چيزهاى بطى العمل چيزى تيز نياميزند همچو زنجبيل يا تربد و قابضاتى كه اسهال بعصر مىنمايند همچو مليله با مزلقات مانند اسپغول مركب نسازند و مصلح آن‌قدر نياميزند كه نقصان عمل كند و اگر اجزاى مختلفه را مطبوخ يا منقوع سازند پس چيزى كه قابل گداختن است همچو نمك و صموغ آن را به قدر شربتى بگيرند و چيزى كه ثقل مىدارد آن را در چند شربتى بگيرند و چون ادويه متعدده را مركب سازند وزن هريك را ازون ؟ ؟ ؟ خاصهء او كه تنها مىگرفتند كم بگيرند تا از مجموع شربتى معتدل حاصل آيد ف [ تاثير انواع دواهاى مسهله ] بايد دانست كه از دواهاى مسهله بعض اسهال بتحليل مع خاصيت كنند مثل تربد و بعضى بعصر اى فشردن عضو مانند هليله و بعضى تبلئين مانند شيرخشت و بعضى با زلاق مانند احارص و برز قطونا و امثال اينها و بعضى ادويه سميه بر سبيل مختصر طبيعت اسهال مىآرند پس اصلاح آن به چيزهائى كه در ان قاد زهريت باشد بكنند و مقرر شده كه سقمونيا مسهل صفرا است و تربد مسهل بلغم و بر ؟ ؟ ؟ حرار منى مخرج سواد و صبر مسهل صفرا و بلغم هر دو غاريقون مسهل هر سه خلط لكن بلغم را زياده از سودا و سواد را بيشتر از صفرا برمىآرد و ماذريون مخرج مائيت است و مراد ازين تخصيص آنست كه بعض اشيا بعض اخلاط را نخست جذب مىكنند نه اينكه غير اخلاط مخصوصه را هرگز جذب نمىسازند ف [ دواى مسهل و مقيى بجكر نمىرود ] بدانكه دواى