قدرت احمد بن حافظ
34
بهج الحذاقت ( فارسى )
مزاج صالح استفراغ پس حار يابس بافراط يا بارد بافراط و قليل الدم ممنوع باشد و چهارم هيئات بدن پس لاغرى و تخلخل و افراط سمين مانع بود پنجم اعراض لازمه پس استعداد ذرب اى فساد معده و قروح امعا مانع باشد ششم سن مريض پيرى و طفلى مانع بود هفتم وقت پس گرمى سخت و سردى شديد مانع گردد هشتم شهر پس حار و بارد مفرط مانع باشد نهم پيشه پس پيشه شديد التحليل مانع باشد مثل و غيره دهم عادات پس هركه ؟ ؟ ؟ خوكر استفراغ نيست هجوم نكرده شود بر استفراغ بدواء قوى ف [ در هر استفراغ قصد براى پنج چيز نمودن ] سزاوار است در هر استفراغ قصد براى پنج چيز نمودن اول اخراج ماده موذيه بدن بكيفيت خود يا بكمّيت ثانى اخراج ماده به قدر تحمل مريض باشد و از كثرت خروج آن برسند چه امتلا گاهى بسيار باشد و تنقيه نشود مگر بكثرت اخراج مواد و هرگاه كه خورانند مسهل صفرا و منتهى شود اسهال بسوى بلغم پس بداند كه تنقيه بليغ گرديده و همچنين اگر منتهى بسودا شود ابلغ از ان بود و اگر منتهى بدم گردد و جاى انديشه باشد چه بقاى بدن و روح و قوت و حيات به خون است و تشنگى و غنودگى عقب مسهل باقى دليل تنقيهء بليغ باشد ثالث آنكه استفراغ بسوى ميل ماده كنند پس اگر غثيان عارض باشد تنقيه بقى نمايند و اگر مغص در شكم باشد باسهال و قس على هذا رابع آنكه استفراغ از مجارى طبيعيه باشد و عضو منقول اليه ماده احس باشد چنانچه مائل كرده شود مادهء نزله بسوى بينى و نيز عضو مذكور مشارك عضو ماؤف باشد چنانچه باسليق ايمن براى بيمارى جگر و نيز اينكه عضو مذكور متحمل باشد چيزى را كه بسوى او نقل كرده شود خامس اينكه انضاج ماده قبل اين استفراغ در امراض مزمنه واجب است و در امراض حاده مستحب كه ضرر بتاخير نباشد كه آن زمان كه ماده در هيجان باشد و ضرر ترك آن بسيار باشد از ضرر استفراغ به غير نضج مضائقه ندارد و گاهى كشيده شود ماده از عضو شريف بسوى خسيس از ان مخالف در جهت اگرچه خارج نكرده شود چنانچه در محاجم بىنشتر و جذب ماده گاهى بسوى خلاف قريب بود و گاهى بسوى خلاف بعيد و شرط است كه در ميان مجذوب اليه و مجذوب عنه و دورى دو قطر نباشد بلكه در قطر اطول از ان هر دو جذب نمايند پس هرگاه متورم شود دست راست جذب ماده به طرف پاى چپ ننمايند بلكه يا به طرف پاى راست نمايند كه افضل است و يا طرف دست چپ و بايد كه جذب نكرده شود ماده مع امتلاء كثير بل كم كرده شود اندك بعد از ان جذب نموده شود و نه با توجه ماده بسوى عضو تا دفع نشود بسوى عضو مجذوب اليه آنچه دشوار شود دفع