قدرت احمد بن حافظ

23

بهج الحذاقت ( فارسى )

بند و در عروق يا بسبب كثرت شرب و آب و غليظ القوام يا بسبب عدم نضج باشد بسبب نضج خلط در غايت غلظت چنانچه در بحران ادرارى و معتدل القوام دال بر نضج است و سوم از اصناف سبعه صفا و كدورت است پس صافى آنست كه بصر و ران به سهولت نفوذ كند و كدور عكس آن و كدورت از اختلاط اجزاى ارضى و مائى پيدا شود و صافى دال بر نضج باشد و سكون اختلاط و كدر بر عدم نضج چه بعد نضج قوام مستوى كه دوده گاه كدورت بول بسبب سقوط قوت مدبره باشد و گاه بسبب ورم باطنى و كدر غبارانگيز تخويف بصداع كند دو فرق در غليظ و كدور آنست كه در غليظ استواى قوام باشد و ؟ ؟ ؟ در كدرنه و گاه باشد غليظ صافى مانند سپيدى تخم‌مرغ چهارم از اصناف سبعه بوى بول است پس بدبوى بسيارست ؟ ؟ ؟ افراط عفونت باشد يا قروح عقنه در مجارى بول اگر نضج باشد و نبودن بوى دال بر جمهور و خامى غذا بود و بسا نبودن بو دلالت بر سقوط قوت نمايد و معتدل الرائحه بسبب باشد پنجم از اصناف سبعه زيد است اى كف و حباب پس كثرت زبد و بزرگى آن و دير شكستن دال بر مادهء غليظ لزج باشد و چنين زيد در امراض كلى رديست و مىترساند به طول مرض ششم از اصناف سبعه رسوب است اى ؟ ؟ ؟ درو مراد اطبا از رسوب جوهر غليظتر آب متميز از آب است خواه راسب باشد بحقيقت خواه معلق حد وسط قاروره طاقى بالاى آن پس رسوب املس و سپيد و مستوى الاجزا مجتمع دال بر نضج باشد و راسب از ثقلى محمود احمد است پس معلق در وسط پس غمام كه بالاى بول همچو ابر ديده شود از رسوب رويه يكى اشقرست آن دال بر حرارت باشد دوم اسود اگر مائل بزرديست بر حرارت دلالت كند و الا به برودت سوم برگشته رنگ كه دال بر برودت باشد چهارم نخالى اى شبيه بسوس پنجم قشورى اى همچو پوست ششم خراطى اعنى مانند تراشه چوب از خراط هفتم صفائجى اى مانند پارهاى پهن لكن روى تمازينها آنست كه به زير قاروره شنيد پس معلق پس غمام مگر اينكه تعليق بسبب هوا باشد پس در زبونى خود كم از راسب نخواهد بود و ابيض از جميع اقسام خراطى دال برين است كه از مثانه باشد و احمر بر اينكه از كليه باشد و متخلل است بر اينكه از كبد است و گاه بر احتراق دم دلالت كند و گاه بعضى از رسوب صفائجى برگشته رنگ مائل بسياهى مشابه بفلوس ماهى باشد و آن روى بسيار است و دلالت بر خراشيدن اعضاى اصلى كند و نخالى گاهى از خارش مثانه باشد اگر در بيخ قضيف خارش