قدرت احمد بن حافظ
11
بهج الحذاقت ( فارسى )
و آن پنج حواساند بصر و سمع و سم و ذوق و لمس و ما يدركه در باطن و آن نيز پنجاند يكى حس مشترك كه مدركه صور محسوسه بادراك ظاهر است و جاى آن مقدم بطن مقدم دماغ است و خزانه او خيال است و آن را حس دوم گويند و مقام آن موخر بطن اول دماغ است و حس سوم وهمست كه ادراك معانى ؟ ؟ ؟ كه بآنصور قائماند مىنمايد و مقام آن اخر بطن اوسط دماغ است و خزانه آن حافظه كه حس چهارم است و جاى آن بطن موخر دماغ است و حس پنجم متصرفه است و آن تصرف مىكند در صور محسوسه و معانى جزئيه آن و باعتبار استخدام و هم آن را در صور و معانى جزئيه متخيّله است و قوة حيوانيه قوتيست كه مستعد مىكند اعضا را بنا بر قبول افعال قوة نفسانيه هفتم از امور طبيعه افعالاند و آن گاهى بيك قوة تمام شوند مانند جذب و دفع و امساك و هضم گاهى به دو قوة يا زياده مانند ازو در اداى فروبردن غذا كه تمام مىشود بجاذبه طبيعى و دافعهء ارادى بقول شيخ و نزد قرشى هر دو قوه ارادىاند فصل دوم در بيان اجناس امراض بدانكه مرض يا مفرده است يا مركب پس مفرد اگر عروض آن باعضاء مفرده باشد آن را سوء مزاج نامند و اگر باعضاء مركبه باشد مرض التركيب گويند و اگر مفرده ؟ ؟ ؟ باشد تفرق الاتصال خوانند و امراض سوء مزاج هشتاند كه بالا مذكور شد و آن نيز ساذج يا ماوى باشد و ماوى نيز اگر مادّه قريب عضو باشد نامش مجاوره بوده اگر ماده داخل عضو است آن را مداخله گويند و مداخله نيز مورمه باشد يا غير مورمه و امراض تركيب نيز چهاراند يكى امراض الخلقة دوم امراض المقدار سوم امراض العدد چهارم امراض الوضع و امراض خلقت نيز چهاراند يكى امراض شكل مانند ؟ ؟ ؟ مسغظه اى پست و مانند رياح افرسه اى برآمدن فقرات تازه بسوى پشت يا شكم و دومى امراض مجارى يا اينكه وسيع شده باشند مانند كشاده شدن ثقنه عنبيه و يا تنگ مانند ضيق شدن مجارى دم و يا بند گشته باشد مانند بند شدن مجرى مراره ؟ ؟ ؟ سومى امراض تجاويف يا آنكه بزرگ شده باشد مانند اتصاع كيسه خصيتين و يا خرد كشته باشد مانند صفر معده و تنگى آن و يا خالى شده باشد مثل خلوى دل از خون وقت شادى مرگ يابند و پر شده باشد مانند سكته و چارمى امراض سطوح اعضا اى بالاى آن مانند نرم و صاف گرديدن معده و رحم و درشتى و ناهموارى