قدرت احمد بن حافظ

8

بهج الحذاقت ( فارسى )

همچو مردمك ميش و بعد اين رطوبت بيضه است بشبيه بسپيدى بيضه و طبقه چهارم عنكبوتيه است و شبيه به نسيج عنكبوت و بعد اين رطوبت جلديه است شبيه به بروف و تعلق و حقيقى بصارت به اوست و بعد اين رطوبت زجاجيه است مشابه بآبگينه گداخته و طبقه پنجم شبكيه است مشابه بشبكه‌اى دام و طبقه ششم مشيمه است مشابه بمشيمه‌ى ازهدان و طبقه هفتم صلبيه است و آن به استخوان چشم پيوسته است سومى از ان گوش است و آن مركب است از گوشت محض و غضروف و عصب حساس و منفعت آن جمع نمودن آواز تا بسوراخ گوش داخل شود چارمى از ان زبان است و آن مركب است از گوشت و آورده و شرائين و عصب حساس و غشائى كه متصل است بغشاى مرى و منفعت آن گردانيدن طعام و يارى بفرو بردن لقمه و تكلم و نفث و آله حس ذوق است پنجمى شش و آن مركبست از گوشت گلابى و از غضاريف ناى گلو و نيست آن را حس و حركت بالذات مگر غشاى آن را حس بود و منفعت آن استنشاق هواست و تصفيه آن و اخراج فضلات ششمى قلب و آن را جسمىست مانند صورت صنوبر و پنج آن در ميان سينه و سر آن مائل بجانب چپ و رنگش سرخ مائل بسياهيست و مركب است از گوشت و ريشها و غضروف و غشاء سخت و آن معدن حرارت غريزى است و براى دل دو بطن‌اند بقول جمهور يكى از ان كه به طرف راست‌ست پرست به خون بسيار و روح قليل و براى اين بطن راههاست كه جاريست و روى خون غذا از دل بسوى ريه و هوا از ريه بجانب دل و بطن دوم كه به طرف چپ است پر است بروح كثير و خون اندك و اين بطن جاى روئيدن شرائين است هفتمى حجاب صدر و آن مركب‌ست از گوشت از عصب حساس حركت و ؟ ؟ ؟ شده و منفعت آن انبساط سينه و انقباض آن ششمى معده و آن مركبست از گوشت و عصب و آورده و شرائين و شكل آن مدورست و سه جور دانه يكى و مرى دوم فم معده سوم قعر معده پس ؟ ؟ ؟ خرا مائى است كه از كناره دهن تا غايت استخوان سينه مىباشد و پس پشت قصبهء شش جا دارد و مسلك ورود طعام و شراب همين‌ست و فم معده نزديك منتهاى استخوان سينه باشد و به روى گوشت نيست و قعر معده فوق ناف‌ست و درون او لحم است و منفعت آن هضم غذاست اى مهيا ساختن غذا را براى فعل جگر چنانچه مرى و فم مهيا سازند براى فعل معده نهى امعا ؟ ؟ ؟ و آن جسمهاى عصبىاند دوتاه ذى حس مركب از عصب و شحم و عروق و شرائين و آن شش عدداند ثنا عشرى صايم دقيق اعور قولون مستقيم ؟ ؟ ؟ و همى جگر و آن مركبست از گوشت و آورده و