شمس الدين احمد

51

خزائن الملوك ( فارسى )

غليظه موجب مرض مذكور باشد دوم آنكه مدتى مديد انسان در مكان تاريك نشيند و از انجا بغتة بحران آيد و بدان سبب نور چشم كه جوياى روشنىست به قوت تمام مندفع بخارج گردد و بواسطهء قوت اندفاع نور ثقبه متسع شده نور منتشر شود و نيز سلب نمودن ضوء آفتاب نور بصر ضعيف شده و با ؟ ؟ ؟ نور چراغ موجب بطلان بصارت شود خفش بفتحتين خاى معجمه و فا و سكون شين معجمه در ماهيت اين مرض اطبا را اختلاف‌ست بعضى برانند كه چون در اصل خلقت طبقهء قرنيه و عنبيه رقيق مخلوق باشد يا رطوبت بيضيه در اصل تكوين كمتر متكون شود و بدان سبب شعاع آفتاب و ضوء آن در انها نفوذ كند و روح باصره بتحلل و تفرق و اجزاى چشم به اجتماع و تقبض گرايد پس بصارت در روز روشن چنانچه بايد نباشد و وقت غروب خورشيد يا در روز ابر بنا بر زوال سبب رويت اشيا كما هى ممكن باشد خفش گويند و گاه باشد كه سبب ضعيف بود و ابصار مرئى در سايه على ما هو عليه صورت بندد اما عند الشعاع بباعث تجمع و تقبض چشم در بصارت ضعف هويدا بود و از آنكه اجتماع و صغر چشم به رسيدن ضوء از لوازم اين مرض‌ست بخفش موسوم شده چه خفش در لغت بمعنى صغر العين آمده و عند الاكثر خفش عبارت از ضعف بصرست كه با نداوت و ترى اجفان يار باشد و بالجمله قسم ثانى را بتدابير صائبه علاج‌پذير دانند و قسم اول مولودى را لاعلاج گفته‌اند قمور بفتحتين قاف و ميم و سكون واو و راى مهمله لغة و اصطلاحا كلال و ضعف‌ست كه در باصره بنا بر بسيار نگريستن بسوى برف و يا ديگر اشياى بسيار سفيد يا اضواى ساطعه عارض شود پس اگر قوى بود و علت مزمن شود باصره بالكل باطل شود و مريض هيچ چيز نه‌بيند و اگر حديث العهد بود و سبب چندان قوى نباشد اشيا را از قريب ببيند اما بنا بر ضعف روح باصره از بعيد نتواند دريافت و بواسطهء استقرار بياض و رسوخ آن در متخيله از جهت ادامت نظر بر سفيدى هر رنگى كه بيند پندارد كه به روى سفيديست و وجه حدوث قمور آنست كه چيزهاى سفيد و اضواى ساطعه بسبب شدّت لطافت خويش روح باصره را مىبندد و متفرق مىسازد چنانچه نور آفتاب نور چراغ را معطل مىگرداند و انسان كه ؟ ؟ ؟ بتمادى ايام اين كيفيت در روح باصره راسخ و در خيال متمكن شود اگرچه از نگريستن آن اشيا بازمانند اما مضرت وى در بصارت باقى باشد كما صرح به الشيخ الرئيس و گاه باشد كه بسبب كثافت طبقات و انسداد مسامات ابخرهء محتقنه در چشم مستحيل بمواد مورمه گردد و رمد حادث شود و علامتش تقدم سبب بود و از ديگر آثار كه در رمد بحسب هر سبب مشروحا تحرير يافته معرا بود سل العين سل بكسر سين و لام