شمس الدين احمد
48
خزائن الملوك ( فارسى )
نزول الماء باشد و اگر اندكى در عصبه ماند و اندكى بثقبه گرايد نزول الماء مركب بسدّهء عصبه بمنصهء ظهور رسد و علامت اين نوع آنست كه دفعة افتد و تقدم سبب بر ان دال باشد و گاه بود كه بدن از كيموسات غليظه ممتلى شود و ابخره از رطوبات كيموسيه برخاسته بثقبه رسد و بتدريج هنگام مفارقت اجزاى ناريه و استيلاى برودت صورت بخاريه مستحيل به صورت رطوبت غليظه گردد و منع ابصار كند و برين نوع حصول علت بتدريج و آثار امتلاى بدن گواه باشد و گاه بود كه صداع مزمن بنا بر جوش اخلاط و ضعف اعضاى سر و چشم پارهء از رطوبت فاسده بسوى چشم ريخته باعث احداث مرض گردد و تقدم صداع علامت اوست و گاهى قئ مفرط اتفاق افتد و به جهت اتساع مجارى و حركات مضطربهء اخلاط قدرى از رطوبات بسوى چشم افتاده سبب تكوين مرض گردد و تقدم قئ مفرط و حدوث مرض دفعة دليل ويست و گاهى بنا بر انعصار دماغ از برف و سرماى سخت رطوبت به چشم افتاده موجب مرض شود و تقدم سبب شاهد وى باشد و گاه بود كه بنا بر كبر سن و نكايت امراض روح باصره و اجزاى چشم ضعيف شده قدرى رطوبت بر ثقبه ريزد و باعث ظهور علت نزول الماء گردد و تقدم امراض و سن شيخوخت نشان آن باشد و واضح باد كه نزول آب كه فجاوة افتد از علامات فارقه مستغنىست اما تدريجى براى آنكه قبل از وقوع بمعالجهء آن پردازند محتاج بيان آثارست و عمدهترين علامات نزول الماء آنست كه قبل از حدوث اين مرض خيالات چون پشه و مگس و موى و شعاع و مانند آن بحسب اختلاف اسباب پيش نظر مىآيد لكن گاه باشد كه خيالات مقدمهء نزول الماء نبود و فرق در هر دو يعنى خيالات منذرهء نزول و غير نزول آنست كه خيالات منذره به نزول الماء اكثر در يك چشم باشد و اگر در هر دو چشم واقع شود معا نيفتد بلكه در يكى چون عارض شود پس از زمانى در چشم ديگر ظهور كند و در يك چشم بيشتر بود و در دومى كمتر و نيز خيالات منذره به نزول در خلو و پرى معده برابر باشد و كدورت چشم پيوسته در ترقى بود و ادويهء نشانندهء بخار و قى سود ندهد و استعمال ايارجات و حبوب مسهله نفعى نهبخشد و رنگ حدقه خالى از تغير آب نبود و پس از سه چهار ماه تغير فاحش ظهور كند و پيش از مضى شش ماه بابطال بصارت انجامد و خيالات غير منذر نزول در هر دو چشم مساوى باشد و در خلو و پرى معده مختلف الاحوال بود و قى و دوا در ان سود دهد و در حدقه تغير نبود و اگرچه شش ماه بگذرد و چشمزخمى غير از تخيلات به چشم نرسد زرقه بضم زاى معجمه ؟ ؟ ؟ و راى مهمله ؟ ؟ ؟ و قاف و هاى موقوفه لغة و اصطلاحا عبارت از تلوّن حدقه بلون آسمانيست