شمس الدين احمد
30
خزائن الملوك ( فارسى )
كه علاقه باقى ماند چه انقطاع تام موجب استرخا مىگردد و يا خلط حاد لاذع يا حاد اكال بر عصب ريزد و عصب را متغير كند يا گزند نيش كژدم و زنبور و مانند آن بر عصب رسد و از كيفيت سميهاش دماغ كه مبدأ اعصابست متضرر گردد و يا خوردن افيون و شوكران و غيرها ادويهء سميه اتفاق افتد و از ان به تجميد و تكثيف رطوبات و متاذى شدن دماغ و اعصاب از كيفيت سمّيهء آن تشنج حادث شود يا برودت شديد داخلى خواه خارجى بعصب رسيده او را مجتمع و منقبض گرداند و تشنج افتد و اين از اسباب ما تقدم چون وقوع قطع عصب غير تام و نيش كژدم و غيره و خوردن ادويهء سمّيه و ملاقات بارد بالفعل و اكل مبردات مفرط بوضوح مىانجامد ثانيا آنكه قئ خلط زنجارى اتفاق افتد و بسبب شدت لذع و سميّت ماده فم معده متاذى شود و بر سبيل تشنج منقبض گردد پس در عضو مشارك تشنج پديد آيد يا خلط مرارى بر فم معده ريزد و از شدت لذع وى در عضو مشارك تشنج بظهور گرايد يا علّت معده اعنى هيضه مؤدى به تشنج عضو مشارك شود چنانچه در علّت مسطوره اكثر در ساعد دست و ساق پا تشنج واقع شود بسبب مشاركت ما بين معده و اطراف كما صرح به جالينوس فى اغلوقن يا علل رحم و مثانه و اوعيهء منى لمشاركتها بالدماغ به تشنج انجامند يا ديدان امعا بنا بر انقباض امعا از اذيت ايشان و متادى شدن ايذا بدماغ از جهت مشاركت و ارتفاع ابخرهء خبيثهء موذيه بسوى دماغ بتوليد تشنج پردازند و اين نوع تشنج شركى از علامات آفات اعضاى مذكوره هويدا باشد و تشنج كه بصبيان افتد حسب سبب چند گونه بود يكى آنكه يابس و استفراغى باشد و بيان آن گذشت دوم آنكه از قبض طبع و بىخوابى و گريهء مفرط افتد و علامتش تقدم سبب باشد سوم آنكه از استيلاى رطوبت و از ضعف و فساد هضم افتد و اين نوع طفل تندار ؟ ؟ ؟ را از جهت كثرت فضول و ضعف اعضاى وى حادث گردد كه اعصاب بنا بر ضعف فضول بلغمى را قبول مىكند و علامتش ظهور آثار رطوبت و فساد هضم و تقدم يا وجود اسباب مرطبه بود چهارم آنكه از درد و ورم منبت اسنان هنگام برآمدن دندان بيفتد و علامتش وجود سبب باشد و اين نوع تشنج بيشتر امتلائى مىباشد و مىتواند كه يبسى بود به شرطى كه اسهال مفرط يا حميات محرقه عارض باشد پنجم آنكه بسبب اضطراب و حركت عنيف يا بواسطهء سقطه كوفتى و التوائى در عصب افتد و تشنج آرد و علامتش حدوث تشنج متصل سببست تمدد و كزاز قال صاحب المختار الفرق بين التشنج و التمدد فى ابتدائه ان التشنج يبتدئ فى العضلة بحركة و التمدد به سكون و الكزاز يطلق على التمدد و التشنج مطلقا و على تشنج العنق خاصة و قد بغى به عن تمددين من قدام و من خلف و محققين تصريح كردهاند كه تمدد بر وزن تشنج در تعريف مولاناى سمرقندى متشنج شدن عصب از جانبينست لهذا عضو متمدد راست مىماند و بجانبى از جوانب نمىگردد پس گويا تمدد مركب از دو تشنجست كما قال البقراط التمدد مركب من التشنج الخلفى