شمس الدين احمد
10
خزائن الملوك ( فارسى )
و ميم و راى مهمله و هاى موقوفه و بهندى رتوه نامند و وى مرضيست كه بيشتر اطفال را بر ظاهر بدن ظهور نمايد و دو نوع مىباشد يكى آنكه مادهء آن صفراى صرف بود و اين را حمرهء خالص گويند و علامتش آنست كه ورم ناصع الحمرة سوزان و درخشان و قليل الالم باشد و چون انگشت برو گذارند سرخى متفرق گردد و سفيد نمايد و پس از برداشتن اصبع باز به زودى سرخ شود و در پوست بود و ساعى باشد يعنى به اعضاى مجاوره به زودى متعدى گردد دويم آنكه مادهء آن صفرا با خون مختلط باشد و از پوست تجاوز كرده بود و اين را حمرهء غير خالص گويند و علامت وى آنست كه از جهت غلظت ماده سريع السعى نباشد و سرخى او بغمز اصبع كمتر متفرق گردد و لون حمرت وى از رنگ قسم اول غالب بود و بول سرخ و غليظ آيد و نبض سريع مائل بعظم باشد صندوق دوم در امراض جوانان و پيران مشتمل بر تركيب انسانى فردا فردا و دران هيزده صرة است الصرة الاول فى امراض الراس - صداع بضم اول و فتح ثانى و الف و عين مهمله بمعنى دردسرست و وى المىست مشهور كه در اعضاى راس حاصل شود و آن بحسب اختلاف سبب باقسام كثير منقسمست چون ساذج و مادى و شركى و ضعف دماغى و قوت حسّ دماغى و عرضى و ورمى و جماعى و شرابى و سقطى و ضربى و بحرانى و شمى و سدّى و دودى و عقب نومى و تزغرغى و بيضى و شقيقى اما صداع ساذج تارة ؟ ؟ ؟ عار از اسباب خارجيه چون حرارت آفتاب و آتش و استشمام بوى گرم و تيز يا داخليه مانند تناول اشياى حارهء ضارهء دماغ بود و اخرى بارد خواه سبب وى داخلى باشد چون نوشيدن آب شديد البرد و آنچه بارد بالفعل يا بالقوه باشد يا خارجى مانند مصادفت برف و آنچه باعث شدّت تحليل و انفتاح مسام گردد و اما صداع ماوى از اخلاط اربعه و هم از مادهء ريحى صورت بندد و حمرت چشم و روى و شيرينى طعم دهان و امتلاى رگهاى بدن و گرمى سر و تهبج اجفان و عظم نبض و غلظ بول و ثقل عظيم و ضربان و كثرت نعاس و ميل خواب علامت دموى و شدت حرارت ملمس و يبوست خياشيم و مرارت دهن و درشتى زبان و سهر مفرط و افراط عطش و سرعت نبض و صغرت و صفاى بول و زردى رنگ روى عليل علامت صفراوى و گرانى سر و كدورت حواس و كثرت خواب و برودت ملمس و رطوبت منخرين و دهان و بياض و غلظت بول و بطوى و تفاوت نبض علامت بلغمى و ثقل سر و يبوست دماغ و كمودت رنگ بدن و زبان و بيخوابى و دقت و بطوى نبض و رقت و بياض بول تا هنگام خامى ماده و غلظت بول و سياهى وى در حين نضج آن و جفاف تمامى بدن به شرط انتشار سودا در همگى تن علامت سوداوى و انتقال درد و تمدد سربى ثقل و روى و ضربان علامت ريحى مىباشد اما صداع شركى اگر بمشاركت معده بود آنچه از سوء مزاج ساذج معده بود علامت وى اشتداد علّت در حال امتلا و خفت پذيرفتن آن در حين خواست اما در سوء مزاج حار بنا بر استيلاى حرارت گاهگاه در گرسنگى هم غلبه كند و آنچه از اجتماع ماده در معده بود