شمس الدين احمد

8

خزائن الملوك ( فارسى )

احتراق و غلبهء سوداى رديه يا بر احتراق خون و تراكم آن يا بر تسليط دم يا بر غلبهء صفرا يا بر غلبهء بلغم مع احتراق با وصف ضعف طبيعت از دفع ماده بسوى اطراف يا بر مختلط شدن صفرا و سوداى غليظتين و نضج بعضى و عصيان بعضى از ان يا بر اختلاف قوام ماده در رقت و غلظت يا به اختلاف ماده فقط در غلظت يا بر كثرت آن دال مىباشد و كذلك آنچه دير برآيد يا بغشى يار باشد كه پس از بروز دفعة غائب شود و بعد آن غشى دست دهد يا كثير العدد و بطى النضج بود يا آنكه خون از ان ترشح نمايد يا آنكه نخست آبله برآيد و پس از ان تپ ظهور كند يا آنكه بعد خروج آبله تپ فرونيايد همگى اقسام بسيار بد باشد چه علامات موصوفه دال بر ضعف طبيعت و قوت سبب بود و نزد جمهور اطبا كيفيت حدوث جدرى آنست كه طفل در حالت اجتنان اغتذا به خون طمث مىكند و فضلات آن در بدن باقى مىماند تا زمانى كه طبيعت مدبره باذن خالق متحرك شده بدفع فضلات مسطوره پردازد و تعفن و غليان در خون بنا بر اختلاط آن برطوبات طمثيه رو نمايد لهذا خون صبيان را بعصارات رقيقهء غير نضيجه تشبيه داده‌اند و خون شبانرا بعصارات نضيجهء غليظه چه از دماى اينان رطوبات رقيقه مندفع و منفصل مىشده باشند و ازينجا است كه حدوث جدرى در سن طفوليت كثير البروز مىباشد و هيچ‌يكى يكى را از بنى آدم از آن چاره نيست الا بر سبيل ندرت و النادر كالمعدوم و باشد كه بسببى از اسباب در سن صباقوت ؟ ؟ ؟ اصلا قادر بر دفع ماده نبود يا برخى از ان در بدن بنا بر ضعف وى باقى ماند پس در عنفوان شباب يا در سن كهولت مباشرت اسباب مسخنهء مرطبه اتفاق افتد و ماده به حركت گرايد و طبيعت بدفع آن توجه نمايد بدفع واحد يا مرة بعد اولى و كرة بعد اخرى لهذا بروز جدرى در بعضى اشخاص مرتين يا مرات كثيره صورت بندد و علامت بروز جدرى آنست كه نخست تپ عارض شود و وقت ظهور تپ سرخى چشم و صداع و ثقل سر و بدن پديد آيد و اشك جارى شود و بينى بخارد و پشت درد كند و طفل در خواب فزع كند و سوزش و خلش در جلد دريابد و باشد كه بعضى را سرفه و درد گلو و تنگى نفس و گرفتگى آواز نيز عارض گردد حصبه بفتح حاى مهمله و بضم نيز آمده و سكون صاد مهمله و فتح موحده و باى موقوفه لفظ تازيست و به فارسى سرخچه گويند و وى عبارت از بثور سرخ متفرقه است كه بنا بر ؟ ؟ ؟ ماده و قلت آن خرد به قدر جاورس و با پوست ملتصق مىباشد و از خواص ويست كه اكثر دفعة برآيد و وقت بروز آن نخستين ورم گرد احمر اللون خفيف الحجم مشابه بقرص براغيث پديد آيد و من بعد آن در همان موضع بثور مذكور ظهور نمايد و علامت وى آنست كه حمّى حاده با وى لازم باشد و از آنكه ماده‌اش خون فاسد صفراوى مائل به يبوست بود ريم نكند و عند البرء خشك ريشه گردد و از جهت خباثت ماده و احتراق جلد پوست تنك مانند سبوس از ان جدا شود و در ملك غربى و شمالى هند خسره نامند و اين هم مثال جدرى آنچه سياه و صلب و كبود و بنفسج باشد و آنچه ؟ ؟ ؟ درآمد و بدشوارى نضج يابد و آنچه بغشى متواتر يار باشد و آنچه دفعة غائب شود و بعد آن غشى دست دهد