شمس الدين احمد

81

خزائن الملوك ( فارسى )

چنانچه در كشور هند گوداورى و كرشنا و غيره و بعضى از شمال بسوى جنوب چنانچه در ديار برهما ايراوتى و در مرز كموج درياى كموج و بعضى از جنوب بسوى شمال چنانچه در كشور روس درياى اوپى و ليناسيلان مىدارند پس حكما نخستين آب باران را افضل دانسته‌اند و از ان پس آب بحار و انهار و عيون را كما قال اركاغانيس افضل الماء ماء المطر ثم ماء البحار ثم ماء الانهار ثم ماء العيون و قال الابقراط ماء المطر اجود المياه و اعذبها و اخفها و زنا و ازين جهت آب باران الطف از سائر آبهاست و بهترين آن باشد كه در مغاك سنگ فراهم آمده باشد و باد شمال و باد صبا بر ان وزيده و شعاع آفتاب بر ان افتاده باشد و شيخ الرئيس و اكثر پاستانيان بر ان‌اند كه آب باران صيفى كه از سحاب راعد آيد بهتر بود و ابو سهيل مسيحى و صاحب رياض آب باران زمستانى را ستوده و هرآئينه آب باران موصوف بصفات مذكور الصدر تازه‌تر فضيلت دارد چرا كه گفته‌اند كه پس از مدتى عفونت پذيرد و رطوبت افزون از آبهاى ديگر بخشد و پس از آب باران متصف بصفات مذكوره آب درياها بهترين آبهاست و مىگويند دريائى كه بر سنگها و يا بر خاك پاكيزه جارى باشد و جريانش بسوى مشرق يا بسوى شمال بود و آب آن شيرين‌طعم و خفيف‌وزن و تيزرو باشد و آشاميدن آن تشنگى را زود بنشاند و خوردنى كه بدان بپزند زود مهرا شود از ديگر دريا بهتر باشد و همچنين‌ست صفت آب نهر و آب عين جاريه و آنچه شيخ الرئيس در قانون نخستين آب عين را ستايش كرده مراد از عين جاريه است و چشمهء روان و دريا مآل واحد دارد زيرا كه درياها همه از كوهستان برآمده ينبوعهء بعضى آنها عين مكشوف‌ست و بعضى غير مكشوف و پشتهء برف و همه از بلندى به پستى سيلان دارد و همين‌ست ستايش چشمهء جارى و چشمهء غير جارى هم آنچه در زمين سنگلاخ و خاك پاكيزه بود بهتر باشد از چشمهء جارى كه در زمين شوره‌زار و غيرها باشد اما آب چشمهء واقف بسبب قلت حركت از غلظت خالى نبود و آب چاه اغلظ از آب چشمه باشد الا چشمهء واقف و چاه متسع كه آب آنها همواره به صرف بيشتر درآمده باشد بصفت دريا و چشمهء جارى مانند بود و آب چشمهء معدن ذهبى و فضى و حديدى مفيد و مقوى باشد كه ذهبى و فضى مفرح دل و مقوى ارواح و حديدى مقوى احشا و مصلب اعضاست و آب نزى و آب راكد آجامى و آب بطائحى و آب علف‌زارى همگى ردىاند و نوشيدن آنها آفات پديد آرد و آب برف و يخ شديد البرد باشد و نوشيدن آن موجب ضرر اعصاب‌ست و آب شور و آب ملحى مهزل و مقشف‌ست و آشاميدن آن نخستين اسهال مىآرد و باز قبض بنا بر تجفيف رطوبات اما غسل با وى مزيل جرب و حكه و قوباست و قاتل