شمس الدين احمد
73
خزائن الملوك ( فارسى )
باستنشاق به نهجى كه قلب و حجاب و ريه و شرائين انبساط پذيرفته ممتلى مىشوند از هواى بارد نسبت بروح قلبى كه وى مسخنست و ديگر رد ابخرهء محترقهء اين هوا بطريق انقباض اعضاى مذكوره پس ما دام كه هوا صاف و معتدل و از شائبهء ابخره و ادخنه و ديگر خبائث خالى باشد فاعل صحت و حافظ آنست و اگر متغير شود از صفاى جوهر و كيفيت خود خاصيت وى نيز مختل و متغير گردد و تغير هوا يا طبعىست يا غير طبعى و آنچه غير طبعىست يا مضاد نيست مر طبيعت را يا مضادست اما تغير طبعى آنست كه حسب اقتضاى طبيعت فصول بود و فصول چهارست ربيع و صيف و خريف و شتا و فصل ربيع نزد منجمين از ابتداى تحويل آفتاب در اول حمل لغايت وصول آن تا آخر جوزا بود در معظم معموره و نزد اطبا آنست كه در اشجار و اكمام و اثمار نشو و نما ظاهر شود و اين را موسم بهار گويند و فصل صيف نزد منجمين از ابتداى تحويل آفتاب در اول سرطان تا رسيدن آن در آخر سنبله باشد در اكثر ارض مسكون و نزد اطبا آنست كه گرما در ان غلبه كند و اين را موسم تابستان مىگويند و فصل خريف نزد منجمين از ابتداى تحويل خورشيد در اول ميزان لغايت وصول آن در آخر قوس بود در اكثر معموره و نزد اطبا آنست كه تغير اشجار و اثمار و سقوط اوراق در وى آشكار شود و اين را موسم خزان مىگويند و فصل شتا نزد منجمين از ابتداى تحويل آفتاب در اول جدى تا رسيدن آن در آخر حوت مىباشد در اكثر ارض مسكون و نزد اطبا آنست كه سرما در ان غالب شود و اين را موسم زمستان مىگويند و امتزاج فصلين ربيع و صيف پانزدهم جوزا باشد و امتزاج فصلين صيف و خريف پانزدهم سنبله و امتزاج فصلين خريف و شتا پانزدهم قوس و امتزاج فصلين شتا و ربيع پانزدهم حوت اما در عمرانات خط استوا نزد منجمين هشت فصل واقع مىشود دو تابستان و آن از وقت گذشتن آفتاب بود از اول حمل و ميزان تا باواسط ثور و عقرب و دو خزان و آن از وقت گذشتن آفتاب بود از اواسط ثور و عقرب تا اول سرطان و جدى و دو زمستان و آن از وقت گذشتن آفتاب بود از اول سرطان و جدى تا اواسط اسد و دلو و دو بهار و آن از وقت گذشتن آفتاب بود از اواسط اسد و دلو تا اول ميزان و حمل و نزد اطبا فصل ربيع معتدل و اصح فصولست و مزاج صيف حار و يابس و مزاج خريف بارد و يابس و مزاج شتا بارد و رطب و در ربيع هيجان خون بود و در صيف غلبهء صفرا و در خريف غلبهء سودا و در شتا غلبهء بلغم و اما تغير غير طبعى كه مضاد نيست مر طبيعت را يا از اسباب سماوىست همچو انضمام درارى مع الشمس در درجه و دقيقهء واحد كه هرگاه باشد آفتاب در سمت الراس يا قريب به سمت الراس بسبب افزونى نور و انعكاس اشعهء درارى موجب تسخين هوا شود و هرگاه بعيد اين